شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٣١٨
گروه دشمن برخورده آنان را به اسلام دعوت كردند، ولى آنها نپذيرفتند. مسلمانان با آنها پيكار و تار و مارشان كردند. اصَيد به پدرش سَلَمه برخورد كه در بركهاى در زُج بر اسب خود سوار بود. او پدرش را به اسلام دعوت كرد و به او امان داد. اما سَلَمه به او و دينش دشنام داد. اصيد اسب پدر را پى كرد و آن حيوان بر زمين افتاد و سلمه درون آب به نيزهاش تكيه داد. اصيد وى را نگه داشت تا مسلمان ديگرى آمد و او را كشت، خود دست به خون پدر نيالود.
سريه عَلْقَمةِ بن مُحَرّز مُدلِجى به حبشه به رسول خدا (ص) گزارش داده شد كه ساكنان جدّه «١» گروهى از حبشيان را ديدهاند.
آن حضرت عَلْقمة بن مُحَرّز را در رأس سيصد رزمنده، در ربيعالآخر سال نهم هجرى، سوى آنان فرستاد. علقمه تا يكى از جزاير درياى سرخ پيش رفت و حبشيان از مقابل او گريختند. هنگام بازگشت برخى از مردم براى رفتن نزد خانوادههايشان شتاب داشتند و به آنها اجازه داده شد. عبدالله بن حُذافَه سهمى نيز ميان آنها بود و علقمه او را به فرماندهى كسانى كه شتاب داشتند. تعيين كرد. آنان در راه آتشى افروختند تا خود را گرم و غذايى تهيه كنند. حذافه كه مردى شوخ طبع بود گفت: «به شما فرمان مىدهم كه خود را درون اين آتش بيندازيد.» برخى از افراد برخاستند كه خود را در آتش بيندازند. حذافه گفت: بنشينيد! مىخواستم با شما شوخى كنم. چون مسلمانان اين مطلب را براى رسولخدا (ص) بازگو كردند، آن حضرت فرمود: «از كسى كه شما را به گناه فرمان دهد پيروى مكنيد.» سريه على بن ابيطالب بر سر فُلْس «٢» بت طىِ رسول خدا (ص) در ربيعالآخر سال نهم هجرى، على بن ابى طالب (ع) را با ١٥٠ مرد از انصار، سوار بر صد شتر و پنجاه اسب، با دو پرچم سياه و سفيد بر سر فُلْس فرستاد تا