شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٩٤
مىشنود؟!» آنگاه نزديك رفتم و آن را شكستم و به همراهانم فرمان دادم تا انبار نذوراتش را ويران كردند، ولى چيزى در آن نيافتند. آنگاه به خادم گفتم: «حالا نظرت چيست؟» گفت: «مسلمان شدم!» سريه سعد بن زيد اشهلى بر سر مَناة «١» رسول خدا (ص) در رمضان سال هشتم هجرى، سعد بن زيد اشهلى را بر سر مناة فرستاد. اين بت در مُشَلَّل «٢» و متعلق به قبايل اوس، خزرج و غسان بود. او همراه بيست سوار حركت كرد تابه بت رسيد. خادم بت گفت: «چه مىخواهى؟» گفت: «نابودى مناة را» گفت: «تو و اين كار!» آنگاه سعد و يارانش بت را ويران كردند و در خزينهاش هم چيزى نيافتند. سعد، شش روز مانده از رمضان به مكه بازگشت.
سريه خالد بن وليد بر سر جَذيمه از كِنانه پس از بازگشت خالد از ويران سازى عزّى، رسولخدا (ص) كه هنوز در مكه بود در شوال سال هشتم هجرى، وى را بر سر بنى جذيمه در پايين مكه، در ناحيه يلَمْلَمْ «٣» فرستاد. غرض پيامر (ص) از اعزام وى، دعوت مردم به اسلام بود، نه جنگ. «٤» خالد آنان را به اسلام دعوت كرد. اما آنان نتوانستند به طور صحيح بگويند اسْلَمْنا، (اسلام آورديم)، بلكه مىگفتند صَبأنا! صبأنا! و منظورشان اين بود كه از آيين خود دست برداشتيم و به آيين جديد گرويديم. خالد شروع كرد به كشتن و اسير گرفتن. آنگاه اسير هركس را به خودش داد و در يك روز فرمان قتل همه آنان را صادر كرد. چون خبر اين جنايت به رسول خدا (ص) رسيد فرمود: «پروردگارا! من از كرده خالد بيزارم.» «٥»