شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٨٨
نزديك اردوگاه مسلمانان، ابوسفيان به بديل گفت: «تا كنون آتش و ارتشى مانند امشب نديدهام.» بديل پاسخ داد. «به خدا سوگند اين خزاعه است كه جنگ آنان را برانگيخته است.» اين پاسخ ابوسفيان را قانع نكرد و گفت: «خزاعه كمتر و ناتوانتر از آن است كه چنين آتش و ارتشى فراهم كند.» عباس بن عبدالمطلب، سوار بر استر رسول خدا از لشكرگاه مسلمانان بيرون رفت تا درباره ارتش بزرگى كه به جنگ قريش آمده و نيز ناتوانى آنها از رويارويى با اين سپاه با آنان گفت و گو كند. هدف اين بود كه روحيه قريش متأثر شود و بدون درگيرى تسليم شوند و از خونريزى جلوگيرى گردد. نيز هدف كلى پيامبر (ص) اين بود كه با تأمين صلحى شرافتمندانه قريش را از جنگ نابود كنندهاى كه نتايج آن از پيش معلوم بود و انگيزهاى جز تعصبات جاهلى نداشت، برهاند. او در راه، سخنان ابوسفيان و بُديل را شنيد و صداى ابوسفيان را شناخت. پس وى را صدا زد و رسيدن ارتش اسلام را به اطلاعش رساند؛ و او را نصيحت كرد كه به رسول خدا (ص) پناهنده شود تا در كار او بينديشد، پيش از آنكه سپاه وارد مكه گردد و او و خويشاوندانش را به حق كيفر دهد.
عباس، ابوسفيان را بر استر رسول خدا پشت سر خود سوار كرد و به اردوگاه سپاه اسلام برد. در راه رسيدن به چادر رسول خدا، عباس، ابوسفيان را از ميان تودههاى آتش و خيل سربازان سواره و پياده عبور داد. مسلمانان كه عباس را مىشناختند، عكس العمل بدى نشان نمىدادند، ولى هنگامى كه به عمر رسيدند وى ابوسفيان را شناخت و دريافت كه عباس مىخواهد به او پناه دهد. از اين رو با شتاب به چادر رسول خدا رفت و اجازه خواست كه ابوسفيان را گردن بزند. اما رسول خدا (ص) از عمويش خواست كه او را به خيمه خود برد و بامداد فردا به حضور رسول خدا باز آورد. صبحگاهان كه ابوسفيان را نزد پيامبر (ص) آوردند، او براى حفظ جان خود اسلام آورد. عباس گفت: «اى رسول خدا! ابوسفيان دوست دارد كه افتخارى نصيب او شود.» رسول خدا (ص) فرمود: «آرى! هركس به خانه ابوسفيان درآيد در امان است. هركس درِ خانهاش را ببندد در امان است؛ و هركس به مسجد الحرام درآيد در امان است.
پيامبر اكرم (ص) كه مىخواست از مسير بدون خونريزى حوادث اطمينان حاصل