شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٦٩
سريه ابوقتاده انصارى به بطن اضَم هنگامى كه رسول خدا (ص) آهنگ جنگ با مكيان را كرد، در اول ماه رمضان سال هشتم هجرى ابوقتاده انصارى را در رأس هشت نفر به جنگ بَطن اضَم، ميان ذى خُشُب و ذى مروه، در شش فرسخى مدينه اعزام نمود. غرض حضرت از اين كار آن بود كه مردم گمان كنند وى قصد اين ناحيه را دارد و با انتقال اين اخبار به مكه، مشركان از نيت واقعى او يعنى حمله به مكه بىاطلاع بمانند.
گروه اعزامى بدون ديدن هيچ آسيبى به مقصد رسيدند و چون از رفتن مسلمانان به مكه مطمئن شدند، بازگشتند و به رسول خدا (ص) پيوستند.
درسهايى از پيامدهاى صلح:
مسائل تاكتيكى:
الف- غافلگيرى:
حركت رسول خدا (ص) به سوى رجيع و بازگشت به خيبر و ارسال يك دسته كوچك به سرزمين غطفان- به منظور وادار ساختن آنها به عقب نشينى براى حمايت از اموال وزن فرزندانشان و بازماندن از همكارى با متحدان يهودى خود- آنها را گرفتار اين ابهام كرد كه رسول خدا (ص) قصد حمله به آنان را دارد، و يهوديان را دچار اين ابهام كرد كه آن حضرت به سوى غطفان مىرود و با آنها كارى ندارد. اين حركت، هم يهود و هم غطفان را غافلگير ساخت.
همچنين راه نفوذ نيروهاى اسلامى به سوى خيبر و رسيدن به آن سرزمين هنگام شب بدون آنكه يهوديان آگاه شوند، نمونه ممتاز كنترل مسير و غافلگيرى يهود به شمار مىآيد.
اين غافلگيرى در زمان و مكان، با وجود جنگاورى يهوديان و استوارى دژهايشان و نيز نداشتن مشكلات تداركاتى، از همكارى ميان يهود و همپيمانهايش جلوگيرى كرد و پيروزى را براى مسلمانان به ارمغان آورد.
ب- جنگ شهرى:
نقشه رسول خدا (ص) براى تصرف دژهاى استوار يهوديان به اين ترتيب بود كه بخشى از آنها را با نيروى كوچكى سرگرم مىكرد و نيروهاى اصلى را براى حمله به يك دژ متمركز مىساخت و پس از گشودن آن به دژى ديگر حمله مىبرد.