شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٥٠
گشايشى حاصل خواهد فرمود. پس به قبيله خود بازگرد.» ابو بصير گفت: «آيا مرا نزد مشركان باز مىگردانى كه از دينم بازگردانند؟» رسولخدا (ص) همان گفته نخست را تكرار كرد.
ابو بصير همراه آن دو مرد به راه افتاد. چون به ذُوالحُلَيْفه رسيدند وى از نگهبانان عامرى خود خواست كه شمشيرش را به او نشان دهد. هنوز قبضه شمشير در دست وى جاى نگرفته بود كه از جاجست و عامرى را كشت. غلام از فرط وحشت پا به فرار گذاشت و خود را در مدينه به رسول خدا (ص) رسانيد و عرض كرد: ابو بصير، همسفرم را كشت! در همين حال، ابو بصير با شمشير حمايل، از راه رسيد و خطاب به رسول خدا (ص) اظهار داشت: «اى رسول خدا (ص) شما به عهد و پيمانى كه داشتيد وفا كرديد و مرا تسليم نموديد، اما من خود به بازگشت از دين و تحمل شكنجه تن در ندادم. آنان نمىتوانند آيين مرا به بازيچه بگيرند!» رسول خدا (ص) از رفتارى به شگفت آمد و فرمود: «واى بر مادرش، اگر مردانى بيابد جنگ به راه مىاندازد.» ابو بصير دريافت كه مدينه جاى ماندن نيست و در مكه نيز پناهگاهى ندارد. از اين رو به ناحيهاى به نام عِيْص «١»، در ساحل دريا رفت و كاروانهاى قريش را كه براى رفتن به شام از آن سمت مىگذشتند، مورد تهديد قرار داد.
مسلمانان مكه از سرگذشت ابو بصير و نيز سخن پيامبر (ص) كه دربارهاش فرموده بود: «اگر مردانى بيابد، جنگ به راه مىاندازد»، آگاه گرديدند. از اين رو شمارى نزديك به هفتاد تن از آنها مثل ابو جندل به او پيوستند و در كمين قريش نشستند.
جمع يادشده از كسانى تشكيل مىگرديد كه مورد آزار و شكنجه قرار گرفته بودند و كينه مشركان را به دل داشتند و در راه دين خود آزاد مىانديشيدند و پناهى جز شمشير نداشتند. آنها به خاطر حفظ اعتقادشان، زن و فرزند را رها كرده و گريخته بودند. اينان در قالب يك گروه فدايى كاروانهاى قريش را به غنيمت مىگرفتند و به هركس از ايشان دست مىيافتند مىكشتند.