شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٤٣
كند. عثمان گفت: «تا رسول خدا طواف نكند من نيز طواف نخواهم كرد. ما براى زيارت خانه خدا آمدهايم و مىخواهيم كه حرمتش را بزرگ بداريم و آيين پرستش را به جاى آوريم. ما با خود قربانى آوردهايم و پس از قربانى كردن آنها با آرامش باز مىگرديم.» قريش پاسخ دادند كه سوگند خوردهاند، هرگز محمد امسال به زور وارد مكه نخواهد شد. سخن ميان عثمان و قريش به درازا كشيد و اقامتش به طول انجاميد. مسلمانان پنداشتند كه وى را به مكر و خيانت كشتهاند.
هنگامى كه شايعه قتل عثمان به پيامبر (ص) رسيد فرمود: «تا كار را با اين مردم يكسره نكنيم از اينجا نمىرويم.» سپس از يارانش خواست كه با او بيعت كنند، و آنان در بيعت معروف به رضوان تا پاى جان با وى بيعت كردند- اين بيعت زير درختى انجام گرديد. پس از آن رسول خدا (ص) به نشانه حضور و بيعت عثمان، دستش را در دست ديگر نهاد.
عثمان ميان قريش از سران به شمار مىآمد، از اين رو ترسيدند كه اگر اقامتش طولانى گردد، آزارى به او برسد. پس به وى اجازه بازگشت دادند و به پيامبر خدا (ص) پيغام دادند كه قريش شك ندارد او و يارانش براى زيارت و بزرگداشت كعبه آمدهاند. اما امسال را به خاطر اين كه اعراب تصور نكنند، آنان در برابر تهديد و فشار مسلمانان شكست خوردهاند اجازه نمىدهند وارد مكه شوند.
گفت و گوهاى پنهانى قريش، سُهَيل بن عَمْرو را به منظور مذاكره نزد پيامبر (ص) فرستاد، تا با ايشان توافق كند كه مسلمانان امسال از مكه بازگرداند. رسول خدا (ص) كه به سازش با مكيان تمايل داشت، از سهيل استقبال كرد.
صحبت سهيل بهدرازا كشيدومسلمانان دراطراف پيامبر (ص) منتظرنتيجه گفت و گوها بودند؛ و عدهاى در اين باره بىتابى مىكردند. چنانچه اعتماد فراوان و ايمان ژرف مسلمانان نسبت به پيامبر نبود، هرگز زير بار توافق با قريش نمىرفتند و با آنها مىجنگيدند و به زور وارد مكه مىشدند. اما رسول خدا (ص) همچنان بر اعصابش