شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٤٢
كار سخت شود او را تنها خواهند گذاشت- [!] به آنان حمله كند. در اين هنگام ابوبكر پرسيد: «آيا ما او را تنها مىگذاريم»؟
عروه دوباره بر سر سخن با رسول خدا (ص) آمد و در حالى كه با آن حضرت حرف مىزد، به ريش او دست مىكشيد. «١» مُغَيرة بن شُعبه ثقفى دست او را پس زد و گفت:
«پيش از آنكه دستت قطع شود آن را از صورت رسول خدا (ص) بردار.» پاسخ رسول خدا (ص) به عروه هرگونه شبههاى را بر طرف مىكرد، آن حضرت فرمود: «من قصد جنگ ندارم، بلكه آمدهام تا مانند ديگران خانه خدا را زيارت كنم.» عروه نزد قريش بازگشت. او هنگام ديدار با رسول خدا (ص) مشاهده كرده بود كه اگر وضو مىگيرد اصحاب آب وضويش را از يكديگر مىربايند و اگر مويى ازاو مىافتد آن را بر مىدارند. از اين رو گفت: «اى گروه قريش! من با خسرو ايران، قيصر روم و نجاشى در سرزمين آنها ديدار كردهام. اما به خدا قسم پادشاهى را ميان رعيتش چون محمد ميان يارانش نديدهام! من مردمى را ديدم كه هرگز دست از يارى او بر نخواهند داشت. در كار خود بينديشيد!» سفيران قريش، بىآنكه از سوى هيچ يك از مسلمانان مورد تعرض واقع شوند، بازگشتند، و همگى مطمئن شدند كه مسلمانان نيات صلح آميز دارند. اين امر موجب شد كه همپيمانان قريش در برابر نظريه مبارزه با مسلمانان بايستند. حتى كار به جايى رسيد كه نزديك بود متعصبان و منصفان قريش درگير جنگ داخلى بشوند.
ب- مسلمانان: رسول خدا (ص) خراش بن اميه خزاعى را نزد اشراف قريش فرستاد تا مقصود آمدنش را به آنان ابلاغ كند. اما قريش شتر او را كشتند و اگر پشتيبانى احابيش نبود قصد داشتند كه خودش را هم بكشند، در نتيجه وى را از روى اكراه رها كردند.
رسول خدا (ص) عثمان را نزد قريش فرستاد. او با نامه آن حضرت رهسپار مكه شد و نخستين كسى كه با او ديدار كرد ابان بن سعيد بود كه تا پايان سفارت عثمان به وى پناه داد. پس از آنكه عثمان پيامش را ابلاغ كرد، قريش گفتند كه اگر بخواهد مىتواند طواف