شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٣٨
از ايمان به خداوند، به بتها كفر ورزيدند. اما به خانه خدا همچنان ايمان داشتند.
بنابر اين بايد به مكه مىرفتند و خانه خدا را بزرگ مىداشتند تا اعرابى كه در مكه گرد مىآيند، به نيروىشان پى ببرند و هم به جايگاه بلند بيت الله در نظر آنان آگاه گردند.
اين كار بر نيروى مسلمانان مىافزود، دلهاى مشركان را به آنان متمايل مىساخت؛ و به ظالمانه بودن جلوگيرى مسلمانان از انجام حج و عمره پى مىبر شيوه فرماندهى پيامبر(ص) ٢٤٧ پىگيرى هدف:
ص : ٢٤٥ دند و همه اينها از كينه و دشمنىها مىكاست و هرگز براى جنگ با آنها متحد نمىشدند.
در ماه ذى قعده سال ششم، رسول خدا (ص) تصميم گرفت سوى مكه حركت كند.
فرستادگانى را نزد قبايل غير مسلمان اعزام كرد و از آنان خواست، براى زيارت و بزرگداشت كعبه و نه براى جنگ، همراه مسلمانان حركت كنند. قصد حضرت اين بود كه همه اعراب بدانند، خروج وى در ماه حرام به منظور حج است و نه جنگ. اگر قريش به پيروى از ديگر اعراب بر جنگ در ماه حرام و باز داشتن رسول خدا از حج و عمره اصرار مىورزيدند، اعراب بيرون مكه موضع آنها را تأييد نمىكردند و در جنگ عليه مسلمانان آنها را يارى نمىدادند. در اين صورت توان كسب پشتيبانى همپيمانهاى خود را از دست مىدادند. و اين در حالى بود كه بدون پشتيبانى آنها توان جلوگيرى مسلمانان را نداشتند.
مشركان و يهوديان:
در ميان مشركان قبيلهاى كه به تنهايى بتواند در برابر مسلمانان ايستادگى كند وجود نداشت. بنابر اين تنها راهى كه پيش رويشان قرار داشت، اين بود كه همه نيروهاى خود را براى مقاومت در برابر اسلام گرد آورند. هرچند كه اينكار نيز ضمانتى براى پيروزى نداشت.
اجتماع نيروى مشركان در جبهه واحد امكان نداشت، مگر با انگيزههاى بسيار قوى و سرنوشت ساز، مثل دشمنى با مقدسات و يا تعرض به زن و فرزند آنان. اينك قبايل عرب باور كرده بودند كه مسلمانان نيرومندتر از آن هستند كه بتوان به مال و جانشان دست درازى كرد.
از يهوديان نيز كسى جز ساكنان خيبر باقى نمانده بود و اينان نيز از ترس اينكه مبادا به همان سرنوشت بنى قريظه، بنى قينقاع و بنى نضير گرفتار شوند، از انجام هرگونه اقدام شتاب زدهاى خود دارى مىورزيدند.