شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ١٧٠
مسلمانانى كه نخست به دليل پرداختن به غنايم و سپس به سبب غافلگير شدن با حمله خالد از پشت، پراكنده شده بودند، اينك بر گرد رسول خدا (ص) گرد آمده زير فرمان آن حضرت انجام وظيفه مىكردند.
رنج و خستگى به مردان قريش غلبه كرده بود و حملات پياپى آنان براى نابودى مسلمانان به ناكامى كشيده بود، از اين رو تصميم به پايان و توقف جنگ گرفتند.
پيش از بازگشت، ابو سفيان از كوه بالا رفت و فرياد زد: «آيا محمد در ميان شماست؟» اما مسلمانان پاسخى ندادند. دوباره فرياد زد: «آيا پسر ابى قحافه در ميان شماست؟» باز هم پاسخى نشنيد. باز فرياد زد: «آيا عمر بن خطاب در ميان شماست؟» باز هم پاسخى نشنيد. ابو سفيان تنها درباره همين سه نفر پرسيد، زيرا او و قريش مىدانستند كه قوام كار اسلام بسته به وجود اين سه نفر است. «١» آنگاه رو به يارانش كرد و گفت: «همه اينها را كشتهايد.» در اين هنگام عمر عنان اختيار از كف داد و گفت: «اى دشمن خدا همه اينهايى كه نام بردى زندهاند. خداوند مايه رسوايى تو را باقى گذاشته است و محمد هماينك سخن تو را مىشنود.» ابوسفيان گفت: «يك روز در مقابل يك روز، جنگ يعنى شكست و پيروزى.» سپس آغاز به رجز خوانى كرد و گفت: «پاينده باد هبل، پاينده باد هبل»، آنگاه رسول خدا (ص) خطاب به يارانش فرمود: «آيا پاسخش را نمىدهيد؟» گفتند: «چگونه پاسخ بدهيم؟» فرمود: «بگوييد: خدا برتر و بزرگتر است.» ابوسفيان گفت: «ما عزّا داريم و شما نداريد.» رسول خدا (ص) فرمود: آيا پاسخش را