شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ١٤٨
مىكردند پايان دهند. مثل ابُو عَفْك «١» يهودى، كه از مسلمانان بدگويى و قبيلهاش را به جنگ با آنها تشويق مىكرد؛ عَصماء «٢»، دختر مروان كه اسلام را مسخره مىكرد و رسول خدا (ص) را مىآزرد و مردم را عليه او تحريك مىكرد؛ كعب بن اشرف «٣» كه هنگام شنيدن خبر كشته شدن سران مكه گفت: «اينان اشراف عرب و پادشاهان مردمند.
به خدا سوگند اگر محمد بر اين مردم پيروز شده باشد، نهان شدن در دل خاك بهتر از زندگى بر روى زمين است.» او همان كسى است كه به مكه رفت و پس از يقين به صحت خبر، مردم را عليه رسول خدا (ص) تحريك مىكرد، شعر مىسرود و بر كشتگان دفن شده در چاه مىگريست. سپس هنگام بازگشت به مدينه با غزلسرايى از زنان مسلمان به زشتى ياد مىكرد.
اما چگونگى از ميان رفتن آن دسته از دشمنان اسلام كه به طور گروهى فعاليت مىكردند، از اين پس خواهد آمد.
مشركان و يهوديان:
الف- مشركان درصدد برآمدند، به هر قيمتى شده از مسلمانان انتقام بگيرند و در اين راه از بذل مال و جان دريغ نورزند از اين رو خود را براى روز موعود آماده ساختند.
ب- بيشتر قبايل ساكن بر سر راه تجارى مكه- شام، كه از كنار ساحل عبور مىكرد، با مسلمانان همپيمان گرديدند و در نتيجه مسلمانان بر اين راه مسلط شدند، به طورى كه بدون اجازه آنها كسى حق رفت و آمد در آن را نداشت.
با وجود اين، آن دسته از قبايل عرب مسلط بر راه مكه- شام و آنهايى كه ميان مكه و