شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ١١٥
از كاروان تجارتى خود پيشى گرفت. چون به آبهاى بدر رسيد، مَجْدى بن عَمرو را در آنجا ديد و از او پرسيد: «آيا هيچ يك از مسلمانان را در اين اطراف نديدهاى؟» او پاسخ داد: «فقط دو سوار را ديدم كه شتران خود را روى تپهاى خوابانيدند و پايين آمدند و آب خوردند و رفتند»؛ و سپس به جاى مسلمانان اشاره كرد.
ابوسفيان در محل بارانداز آن دو مسلمان به كاوش پرداخت و در ميان پشك شترانشان هسته خرماى مدينه را ديد و دريافت كه آن دو از ياران پيامبر (ص) بودهاند و سپاه آن حضرت به او نزديك است. آنگاه به كاروان بازگشت و مسير را از سمت راست چاههاى بدر، سوى ساحل تغيير داد. او به حركتش سرعت بخشيد و هنگامى كه كاروان مقدار زيادى از نيروهاى اسلامى فاصله گرفت، به قريش پيغام فرستاد كه از راهى كه آمدهاند بازگردند، زيرا كاروان از خطر مسلمانان رهيده است.
قريش عُمَيْر بن وَهْب جُمَحى را فرستادند تا نيروهاى اسلامى را شناسايى كند. او در بازگشت اظهار داشت كه مسلمانان حدود سيصد نفرند، نه كمينى دارند و نه پشتيبانى.
اما مردمى هستند كه تنها سنگر و پناهگاهشان شمشيرشان است و تاكسى را پيش از خود نكشند، كشته نخواهند شد.
ميان قريش اختلاف نظر پديد آمد. گروهى معتقد به بازگشت نبودند و از آن جمله بنىزهره راه مكه را در پيش گرفتند. اما گروهى ديگر اعتقاد به ماندن داشتند كه معناى آن درگيرى با مسلمانان بود.
ابوجهل كه فرماندهى گروه جنگ طلب را بر عهده داشت گفت: «به خدا سوگند باز نمى گرديم تا در بدر فرود آييم و سه روز در آنجا بمانيم. شتر بكشيم، غذا بخوريم و شراب بنوشيم و كنيزكان براى ما آواز بخوانند و اعراب آوازه ما را بشنوند و بر ما گرد آيند و از آن پس براى هميشه از ما حساب ببرند!» حكيم بن حِزام به عُتبة بن رَبيعه رو كرد و گفت: اى ابووليد! تو بزرگ و سرور قريش هستى و آنان از تو اطاعت مىكنند. آيا نمىخواهى كه براى هميشه از تو به نيكى ياد شود؟ عتبه گفت: «اى حكيم، چطور؟» گفت: «مردم را بازگردان و ديه همپيمانان خود، عَمرو بن حَضْرمى را از مال خود بپرداز.» عتبه گفت: «پذيرفتم. تو شاهد باش كه او