پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٨٤
دنيا بترسد، روز قيامت امانش مىدهند.
٢٣- آگاهى از قيامت
يا اباذَرْ! لَوْ أَنَّ رَجُلَاً كانَ لَهُ كَعَمَلِ سَبْعينَ نَبيّاً لِاحْتَقَرَهُ وَ خَشِىَ انْ لا ينْجُوا مِنْ شَرِّ يوْمَ الْقِيامَةِ.
اى اباذر! اگر كسى عمل هفتاد پيغمبر را داشته باشد هر آينه آن را كوچك مىشمارد و مىترسد كه فرداى قيامت او را نجات ندهد.
اينجاست كه انسان مىفهمد چرا ائمه ما اينقدر مضطرب بودند و خوف داشتند. چون به اوضاع فرداى قيامت عالم و آگاه بودند. ما هنوز ايمان كامل پيدا نكردهايم و نمىدانيم كه قيامت چيست، نمىدانيم عظمت خدا چيست، بايد مواظب باشيم و باور كنيم. از عمل يك عالم، عالِمى ديگر وحشت كرد و آنقدر گريه كرد تا از دنيا رفت. گفتند: چرا اينقدر گريه مىكنى؟ گفت: وقتى ايشان به ديدار من آمد، حال مرا به هم زد. مىترسم اعمال من جزء ظَلَمه شده باشد. وى كه مرحوم آقاى مقدس كاظمينى رَحمَهُالله است، صاحب كتاب «وسائل» است كه در فقه نوشته شده است و مرحوم صاحب جواهر رَحمَهُالله گاهى از او نام مىبرد. مرحوم آقاى كاظمينى در نجف زندگى مىكرد و زندگى بسيار سادهاى داشت و يك اطاق بيشتر نداشت. يكى از علماء ايران كه در دربار ايران هم نفوذ و عزّتى داشت، با سختى