پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٥٩
بوسيله دندانها زندانى كرده و روى قفلهاى اين زندان هم لب قرار داده و آنرا بسته است؛ باز هم زبان آنها باز است و شروع به حرف زدن مىكند!
مرحوم نراقى رَحمَهُالله در «معراج السعادة» و پدرشان در «جامع السعادات» آوردهاند كه دو فرشته يكى در شرق و ديگرى در غرب عالم با يكديگر گفتگو مىكنند؛ يكى به ديگرى مىگويد: اى كاش خداوند آدميزاد را خلق نمىكرد. ديگرى مىگويد: اى كاش حال كه خدا او را خلق كرده، مىفهميد چه كسى او را آفريده است. آن يكى مىگويد: اى كاش حالا كه خلق شده، شكر خدا را به جا آورد و ديگرى مىگويد: اى كاش حال كه شكرش را به جاى نمىآورد، لااقل معصيت و نافرمانى او را نمىكرد.
واقعيت اين است كه اى كاش زبان باز نمىشد و اگر هم باز مىشود لااقل ذكر خدا را به جا مىآورد و اگر اين كار را هم نمىكند، لااقل چيزى نمىگفت. ولى متأسفانه زبانها باز مىشود و باعث سياه شدن پروندهها گرديده است.
قريب به اين مضمون روايت داريم كه «اللِّسانُ يكْتُبُ الْصَحيفَةَ» [١] زبان قدرت كتابت دارد لوح كتيبههاى دست چپ و راست به وسيله زبان شما نوشته مىشوند و كاتب صفحه عمل و پرونده ما زبان ماست.
ما وقتى به خدمت بزرگان مىرفتيم، اصلًا حرف نمىزدند مگر اينكه سؤال مىكرديم و آنها جواب مىدادند. بارها كه تابستان درس تعطيل بود،
[١]- حقايق فيض (به طبع قديم)/ ٣٦.