پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٦
ساختمان شديم. ديدم حاج شيخ گوشه اطاق نشسته، سلامش كردم. جواب داد و فرمود: خوش آمدى. احوالپرسى كرديم و فرمودند: علماى حوزه علميه قم چطورند؟ گفتم: الحمدلله. گفت: مؤمنين چطورند؟ دوستان چطورند؟ و من هيچ توجهى نداشتم كه ايشان مردهاند. بعد به ايشان عرض كردم: ماشاءالله چقدر باغ بزرگى است امّا حيف كه شما تنها هستيد. ناگاه ديدم دستهايش را بلند كرد و فرمود: آقاى صدر من تنها نيستم، گفتم: اگر امكان دارد، بفرمائيد من هم در اينجا و در خدمت شما بمانم. فرمود: خير نبايد اينجا بمانى زود است به اينجا بيائى. زيرا مؤمنين با تو كار دارند، پس عجله نكن و اين باغها براى شماها نيز هست. تا اين را گفت، به ذهنم آمد كه حاج شيخ مرحوم شده است و با توجه باينكه فوت كرده، پرسيدم: دلم مىخواهد ببينم حالتان در آن دنيا چگونه است؟ فرمود: حال من خيلى خوب است ولى مثل آنكه اين باغ خيلى ترا جلب كرده و نگاه مىكنى و حاج شيخ فهميد كه من مجذوب باغ شدهام، بعد فرمود: آقاى صدر
لَدَىَ الْكَريمِ حَلَّ ضَيْفاً عَبْدَهُ ... بلى ما نزد كريم هستيم همانطور كه تو گفتى. ديدم اين همان شعرى است كه من براى آقا گفتم و فرمود مگر مىشود به من بد بگذرد؟
اينها به چه مقامى رسيدند؟ اينها چه ارتباطى با خدا داشتند؟ خداوند دوست دارد كه شما هم اين راه را طى كنيد ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾ [١] اى كسانيكه ايمان آورديد اجابت
[١]- انفال/ ٢٤.