پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٥٢
بود كه از طرف خاندان عصمت و طهارت وارد شده بود و مىگفت: نمىخواهم دستورى از ائمه عليهِمُالسَّلام باشد و من آنرا فروگذار كرده باشم، حتّى يكبار هم شده بايد آنرا انجام دهم. اين مرد بزرگوار مقيد بود كه همه اعمال مستحبه را بجا آورد و انجام دهد تا اينكه ديد يك عمل باقى مانده كه او توفيق انجامش را نداشته است و آن جريان «سوره هل اتى» است كه امام حسين (ع) و امام حسين (ع) مريض شده بودند و اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهِماالسَّلام براى شفاى آنان سه روز روزه گرفتند ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً﴾ [١] و افطاريشان را به مسكين يتيم و اسير دادند. آقا شيخ مهدى گفت: من اينكار را نكردم و در پرونده من نيست. اگر اين را انجام دهم شايد به آرزوى خود برسم. بنابراين تصميم گرفت كه اين مستحب را بجا آورده و روزه بگيرد و افطاريه و حتى صدقه را طورى دهد كه زن و بچهاش هم نفهمند. پس روزه گرفت و افطاريه را براى فقرا، مىبرد و خود با آب خالى افطار مىكرد. آشيخ عباس قمى مىگويد:
ايشان روز سوم از شدّت ضعف و گرسنگى حالش به هم مىخورد و بيهوش مىشود. زن و بچهاش فكر كردند كه ايشان از دنيا رفتهاند. بنابراين طبيب آوردند تا ايشان را معاينه كرد، گفت: ايشان از ضعف و گرسنگى اينطور شده و بايد به او غذا بدهيد. به امر الهى تا موقع آوردن غذا زمان مىگذرد، تا مصادف با اذان مغرب و موقع افطار مىشود، وقتى چشمش را باز كرد، گفت: الحمد لله توانستم سه روز روزه را
[١]- انسان (دهر)/ ٨.