پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٣٧
مىكردند كه فردا چه كنيم، و لكن به فردا نرسيدند.
اگر نگاهى به اجل خود و مسير آن بكنيم آرزوهاى دور و دراز كه باعث مغرور شدن به آنها است را دشمن خواهى داشت.
اگر به اجل و سرنوشت آن بينديشيم درمىيابيم كه ما در مسير اجل قرار گرفتهايم. يعنى هيچ اطمينانى نيست كه انسان ساعت ديگر هم زنده باشد. كى اين دروگر بيايد و ما را درو كند؟ و هيچ معلوم نيست كه حضرت عزرائيل (ع) كِى تشريف بياورند و جان ما را بگيرند. جداً اگر انسان به اجل و عمر خودش توجهى داشته باشد همينطور است و جاى تعجب نيست.
با اينكه خداوند بشر را نسبت به اجلش آگاهى نداده و نفرموده كه عمر انسان كى سر مىرسد، با اين حال كارهاى ما طورى است كه گويى هميشه مىخواهيم در دنيا زنده بمانيم. همانطور كه حضرت امير (ع) مىفرمايد: «و مسكين ابن آدم» چقدر اولاد آدم، بيچاره و بدبخت است»؛ زيرا يكى از بدبختىهاى بشر طبق فرموده حضرت على (ع) اين است كه
مَكْتُومُ الْاجَلِ
است يعنى اجلش پوشيده شده است چه وقت پايان عمر ماست؟ نمىدانيم، كه
چه روزى دفتر زندگى ما بسته مىشود؟ نمىدانيم، چه زمانى پرونده ما را جمع مىكنند؟ نمىدانيم. چه بسيار افرادى كه از ما قوىتر و نيرومندتر و سالمتر بودند و دور هم بودند و مىگفتند و مىخنديدند؛ يكدفعه ديديم از دنيا رفتند و تعجب هم مىكرديم چطور شد كه فلانى از دنيا رفت؟ او كه سابقه كسالت و مريضى نداشت. بهرحال با