پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٣٣
وجود مىآورد. پاسخى داد كه خود را نيز از مهلكه نجات داد او گفت: جبرئيل امين (ع) بر حضرت على (ع) بيست و چهار هزار مرتبه نازل گرديد. آن شخص گفت: تو حرف بىمدرك و دليل مىگويى براى آنكه مردم فكر كنند تو شيعه هستى. آشيخ گفت: دليل دارم. آن شخص گفت: اگر دليل قانع كننده نداشته باشى، همين جا حسابت را به كف دستت مىگذارم. آشيخ فرمود: دليل من روايتى است از خود پيغمبر اسلام ٦ كه فرمودند: «أنَا مَدينَةُ الْعِلمِ وَ عَلِىٌّ بابُها» [١] من شهر علم هستم و على درب آن است. پس جبرئيل از اين درب دوازده هزار مرتبه داخل شد و دوازده هزار مرتبه نيز از همين درب خارج شد. كه مىشود بيست و چهار هزار مرتبه. آن شخص گفت: أحسنت و بارك الله. بنابراين با يك كلام مىتوان هم منشأ آثار بركات در جامعه بود و هم با زبان است كه انسان براى خود گرفتارى به وجود مىآورد و باز با همين زبان است كه مىشود از مهلكهها نجات پيدا كرد.
راغب مىنويسد روزى يكى از خوارج به روى شخصى شمشير كشيد و گفت: بگو كه آيا على أفضل است يا عثمان؟ آن شخص جواب داد: «أَنَا مِنْ عَلِىٍّ وَ مِنْ عُثْمانَ بَرىءٌ» آن خارجى اينگونه فهميد كه مىگويد: من از على و عثمان بيزار هستم و حال آنكه اين طور نبود و او گفت: من از اميرالمؤمنين على (ع) هستم و از عثمان بيزار مىباشم.
قُلْتُ يا رَسُولَ اللهِ فَما تَوْبَةُ الرَّجُلِ الَّذى يكْذِبُ مُتَعَمِّداً قالَ
[١]- توحيد صدوق، باب ٤٢.