پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٤٢
جواب داد و فرمود: آيا آماده هستى شما را قبض روح كنم و ببرم؟ گفتم: آمادهام. بعد فرمودند: قدمهاى مرا بشمار كه به تعداد آن از عمرتان بيشتر باقى نمانده است. قدمها را شمردم و ديدم ده قدم شد. فهميدم ده ساعت ديگر از عمرم بيشتر باقى نمانده است. بچهها را خبر كردم و گفتم: رفتنى هستم. آرى وقتى روح انسان پاك باشد اينگونه است. آيا ما آماده هستيم؟ آيا آرزوهاى دور و دراز نداريم؟ آيا از جهات دينمان آماده هستيم؟ آيا ميون ديگران نيستيم؟ آيا آن پرونده سفيدمان را آلوده نكرديم؟ اگر آمادهايم خوشا به سعادت ما.
٨- بهرهگيرى براى دين
يا اباذَرْ! اذا اصْبَحْتَ فَلا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالْمَساءِ، وَ اذا امْسَيْتَ فَلا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالصَّباحِ، وَخُذْ مِنْ صِحَّتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ، لِانَّكَ لا تَدْرى ما اسْمُكَ غداً.
اى ابوذر! هنگامى كه صبح كردى به خويشتن نويد شامگاه مده، و هنگامى كه به شام رسيدى صبحگاه فردا را به خويش بازگويى منما، (هماكنون) از تندرستى خود پيش از آنكه دچار بيمارى شوى و از زندگى خويش پيش از آنكه مرگ تو را دريابد (براى آخرت و دينت) بهرهگيرى كن، زيرا تو نمىدانى فردا بر تو چه نام نهاده خواهد شد، (زنده يا مرده).
اين طورى هستيم كه وعدههاى چند ساله هم مىدهيم و هرگاه شب