پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٣٥
دست ما رفته است و با خود زمزمه مىكردم و براى آقا طلب مغفرت مىنمودم و عرض مىكردم: خدايا، اگر مىشود به اين آقا در مقابل اين همه خدمات عوض و پاداش خوبى بده. آمدم منزل و شب در عالم خواب ديدم كه در خيابان صفائيه قم خانه بسيار زيبائى وجود دارد. سؤال كردم: مال كيست؟ گفتند: خانه آية الله حاج شيخ عباس تهرانى است. يكدفعه به ذهنم خطور كرد كه ايشان فوت كرده و در تشييع جنازهاش شركت نمودهام. رفتم درب خانه را زدم و گفتم: حاج محمد آقا ميرتهرانى هستم. گفتند: برويد به آقا بگوئيد كه حاج محمد آقا آمده. خادم رفت و برگشت. نامهاى به من داد و گفت: نامه را آقا داده است.
آن را باز كردم، نوشته بود:
امشب در بساط حورعين مىباشم هم خسته راه چون جنين مىباشم
امشب ز ملاقات، تو معذورم دار اندوه مخور ز مؤمنين مىباشم
٥- امروز و فرداى زندگى
يا اباذَرْ! ايّاكَ وَالتَّسْويفَ بِأَمَلِكَ فَانَّكَ بِيَوْمِكَ وَلَسْتَ بِما بَعْدَهُ فَانْ يكُنْ غَدٌ لَكَ فَكُنْ فِى الْغَدِ كَما كُنْتَ فِى الْيَوْمِ وَ انْ لَمْ يكُنْ غَدٌ لَكَ لَمْ تَنْدِمْ عَلى ما فَرَّطْتَ فِى الْيَوْمِ.
اى ابوذر! از اين كه كارى را به آينده موكول كنى بپرهيز. تو امروز در مقابل امروزت هستى، از آينده چه خبر دارى؟ اگر فردايى داشتى، براى فردايت چنان