پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٣
رسيد ديد سلمان خدمت حضرت است. تعجب كرد. حضرت فرمود: اى اباذر چرا متعجبى؟ عرض كرد: آقا جان ظاهر جاى پا نشان مىدهد كه مال يك نفر است و آن وجود مبارك شماست. حالا سلمان چطور آمده است؟ و در عرب رسم بود افراد را با قدمها و آثارش مىشناختند و ابوذر از جاى پا فهميد كه مال پيغمبر است بهرحال حضرت فرمود: از خود سلمان بپرس. از سلمان سؤال كرد و او پاسخ داد: پايم را جاى پاى پيغمبر گذاشتم. درباره اميرالمومنين در دعاى ندبه آمده است «يحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ» پايش را جاى پاى پيغمبر گذاشته است يعنى روش حضرت على (ع) روش پيغمر ٦ بوده است. حالا چه بزرگى از خدا بزرگتر كه انسان ساعتى را در نظر بيگرد و با او مناجات كند.
«وَ ساعَةٌ يفَكِّرُ فى صُنْعِ اللهِ»
انسان بايد زمانى را براى تفكر در مخلوقات خدا قرار دهد.
خوب است انسان درباره خلقتش و درباره وجود جسمانى خود فكر كند كه خدا در اين جسم كوچك، چه عظمتى قرار داده كه باعث مىشود، انسان به خود بيايد و متذكر شود. پس بايد فكر كرد كه ماكيستيم؟ و كجا بوديم؟ و كجا خواهيم رفت؟
«وَ ساعَةٌ يحاسَبُ فيها نَفْسَهُ»
آيا ساعت محاسبه داريم؟ آيا مراقبه داريم؟ و آيا اهل مراوده هستيم؟
مرحوم حاج انصارى واعظ مىگفت: ما ديگر از برادران ايمانى امروز انتظار مراقبه را نداريم مراقبت و محاسبت كار بزرگان است. واقعاً طريق