پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٠٣
چرا به حكمت، حكمت گفته مىشود؟ زيرا حكمت سبب استحكام و قدرت انسان مىشود و عقل، دين و ايمان را محكم مىكند. خيلىها هستند كه با سوادند، امّا حكمت ندارند يعنى علم در وجود خودشان اثر نگذاشته است. ﴿وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَوَ الْحِكْمَةَ﴾ [١] مهم اين است كه انسان هم علم داشته باشد و هم مستحكم باشد. يعنى علمش توأم با عمل باشد كه خيلى ارزش دارد. اگر به كسى مىگويى دروغ نگو يا فحاشى نكن يا عصبانى نباش، خودت هم نبايد اهل اينكارها باشى. اگر علم داشته باشى و سخن بگويى لكن خود عمل نكنى، حكمت ندارى. كسى كه اهل عمل است و حكمت دارد، سخنش نيز به دل ديگران مىنشيند. مرحوم شهيد در شرح لمعه مىفرمايد: «الْمَوْعِظَةُ اذا خَرَجَتْ مِنَ الْقَلْبِ دَخَلَتْ فِى الْقَلْبِ وَ اذا خَرَجَتْ مِنَ اللِّسانِ لَمْ تَجاوَزْ الأذان» [٢] موعظهاى كه از قلب برخيزد به دل مىنشيند و اثر مىگذارد و لكن اگر انسان حرف زد ولى عمل نكرد، همان است كه قرآن فرمود: فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً [٣]، مثل كف روى آب است تا ساحل مىرود و روى خشكى مىافتد.
٣٢- زاهدترين مردم
[١]- جمعه/ ٢.
[٢]- شرح لمعه، ج ١، ص ١٢٧.
[٣]- رعد/ ١٧.