پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٢٠
مىخوانيد؟ نماز مسافر كه شكسته است. ايشان فرمود: مىترسم آمدن من از نجف به كربلا حرام باشد، چون زيارت مستحب است و درس خواندن واجب و من مىترسم كه سفر حرامى را مرتكب شده باشم.
توجه كنيد كه بزرگان داراى چه روحياتى بودند.
به اين حقير نيز پيشنهاد سفر مكه بسيار مىشد اما من در جواب گفتم: چگونه درس را تعطيل كنم؟ من از محضر مقدّس و مبارك امام زمان روحى له الفداء مىترسم؛ عدهاى از طلبهها و سربازان آقا با همه سختيهاى زندگى و تحمل مشقّتها آمدهاند به اميد آنكه چيزى ياد بگيرند، حالا من درس را تعطيل كنم و به مكه بروم.
اين حقير ايامى از تابستان را براى زيارت و انجام امور به مشهد مقدس رفتم. بعد از چند شب در ترديد بودم كه آيا بمانم يا به قم برگردم؟ حضرت به خوابم آمد و فرمود: برگرد به قم، چرا وحشت دارى؟ آيا نمىدانى كه بايد برگردى؟ تو وظيفه ندارى كه اينقدر بمانى. از آن به بعد هر وقت مىخواهم به مشهد بروم، ترس دارم كه بمانم يا خير.
برادران روحانى درس را با جدّيت بخوانيد و بدانيد كه دنيا، دنياى جهل است بنابراين به وجود شما اهل علم نياز بسيارى است.
اگر خوب درس خوانده باشيد، مىتوانيد براى جامعه مفيد باشيد. بزرگان ما در همه علوم از فقه و اصول گرفته تا علم رجال نجوم و هيئت و فلسفه و كلام و ديگر علوم تبحر داشتند. حالا ما هستيم كه بايد نيازهاى دنياى امروز را پاسخگو باشيم و اين بستگى به جديت و نظم در تحصيل علوم دينى دارد.