پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٨٩
و تقاضا كردم مرا ببخشيد. آقا فرمود: صدايت را بلند نكن كه كسى بفهمد، فردا بيا با تو كار دارم. فرداى آن شب به منزل شيخ رفتم. علما و بزرگان بسيارى مهمان شيخ بودند. خدمت شيخ رسيدم. به من احترام كرد و عزّت گذاشت و به من پولى داد و فرمود: من در حقّت دعا كردم كه خدا به مال و جانت بركت بدهد و بعد از آن با پول شيخ كار كردم و حال از
بازرگانان مهم شدهام. من چطور مىتوانم شيخ را فراموش كنم؟ هر وقت به سر قبر شيخ مىآيم، منقلب مىشوم هرگز فراموش نمىكنم احسان و گذشتى كه او به من كرد. «عاشَ سَعيداً وَ ماتَ سَعيداً»
٢٥- حركت به سوى خدا
يا اباذَرْ! انَّ الْعَبْدَ لِيَذْنِبُ فَيَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذلِكَ بِابى انْتَ وَ امّى يا رَسُولَ اللهِ ٦ قالَ ٦ يكُونَ ذلِكَ الذَّنْبَ نَصْبَ عَيْنَيْهِ تائِباً مِنْهُ فارّاً الَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ حَتّى يدْخُلُ الْجَنَّةَ.
اى اباذر! همانا انسان گناه مىكند و با آن حال به بهشت مىرود. اباذر مىگويد: عرض كردم يا رسول الله! چگونه ممكن است انسان اهل گناه باشد و باز هم به بهشت برود؟ حضرت فرمودند: اگر اين انسان هميشه گناه را در جلو چشم خود ببيند و پشيمان باشد و موجب شود كه به سوى خدا حركت كند آنگاه به