پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٧٦
است وَ كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً [٢] اين مطلب مسلّم است آنگاه فرمود: ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا ...، [٣] سپس كسانى را كه تقوا داشته باشند نجات مىدهيم.» وَ لِيُلْقِيَنَّ امراضاً وَ مُصيباتٍ وَ امُوراً تَغيظُهُ وَ ليُظْلَمَنَّ فَلا ينْصَرْ يبْتَغى ثَواباً مِنَ اللهِ، مؤمن اينگونه است كه هميشه در معرض و ملاقات با امراض و مصيبتهاست.
چه بسا انسان در زندگى مبتلا به كسالت و مريضى شود و يا همسر و فرزندانش بيمار شوند و يا مصيبت ديگرى به او وارد شود و يا مشكلاتى ديگر برايش پيش آيد، تا به حال با آبرو زندگى كرده امّا مشكلى پيش مىآيد كه همه آبروى او را مىبرد.
بهرحال گرفتاريهاى روزگار در اختيار انسان نيست، لكن مهم اين است كه در مقابل اين مسائل صبر نماييم و خود را كنترل كنيم تا نوعى أجر ببريم، و اين نويدى است براى روحانيت محترم كه بار فشار مادّيات را تحملّ مىكنند و با سختىهاى فراوان درس مىخوانند. اين صبرها اجر داد و خدا تأمين مىكند و بايد بدانيم خداوند كمك مىكند و اين مطلب را واقعاً بايد باور داشته باشيم كه حق تعالى در مقابل صبر شما جبران مىكند.
مرحوم سيد رضى رَحمَهُالله كه نهجالبلاغه را جمعآورى كرده است، داراى طبع عجيبى بود. در تمام شرايط زندگى خودش را تأمين مىكرد و از احدى
[١]- مريم/ ٧١.
[٢]- مريم/ ٧٢.
هديه قبول نمىكرد حتى از پدر بزرگوار خود. چرا؟ مىفرمود: بنا گذاشتهام كه فقط از خدا چيزى بخواهم. تا اينكه استاد ايشان مرحوم سيد ابوالقاسم (عبدالله بن مرزبانى) خانهاى داشت و تصميم گرفت كه خانهاش را به سيد رضى كه شاگردان موفقش بود، هديه كند. روزى به محضر سيد رضى آمد و گفت: خانه را به شما هديه مىكنم. سيد گفت: من از كسى هديه قبول
نمىكنم. از استاد اصرار و از ايشان امتناع، عاقبت سيد رضى مىگويد: آقاجان من از پدرم هديه نپذيرفتم، چگونه از شما بپذيرم؟ استاد گفت: شما نمىتوانيد كه هديه مرا نپذيريد. زيرا من از پدرت پيش تو عزّت بيشترى دارم؛ من پدر روحانى تو هستم. سيد رضى جواب داد: اين فرمايش شما منطقى است و اطاعت شاگرد از استاد واجب است. وقتى سيد هديه را قبول كرد با خود گفت: حال كه اينطور شد، آنرا در اختيار طلبهها بگذارم تا استفاده كنند و اينكار را انجام داد. بنابراين در مقابل مشكلات صبور باشيد، تا خداوند راه گشايش زندگى را براى شما فراهم كند.
١٩- اندوهِ سازنده
فِما يزالُ فيها حَزيناً حَتّى يفارِقُها فَاذا فارَقَها افْضِىَ الَى الرّاحَةِ وَالْكَرامَةِ. يا اباذَرْ! ما عُبِدَاللهُ عَلى مِثْلِ طُولِ الْحُزْنِ.
مؤمن در دنيا دائماً محزون است و از او حزن جدا نمىشود تا زمانيكه از دنيا جدا شود. وقتى از دنيا