پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٤١
بود و پيامبر ٦ چند بار فرمودند: «طُوبى لِلْغُرَباءَ» خوشا به حال غريبان، و ما بايد سعى كنيم جزء غُربا باشيم.
دنيا را خانه آرامش خودتان انتخاب نكنيد. بدانيد كه «الدُّنْيا دارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ» [١] فكر نكنيد در دنيا در آسايش هستيد؛ بايد به خود رنج و زحمت دهيد و خود و ديگران را ارشاد و اصلاح كنيد. حضرت ابوذر نيز در اين دنيا غريب بود.
او به دستورات پيغمبر ٦ خوب عمل كرد، زندگى و كاشانه و خانه نداشت. او رفت و در ربذه ماند و به دخترش گفت: آخر عمر من است. دختر به گريه افتاد. او گفت: گريه نكن. دختر گفت: در اين بيابان بعد از تو چكار كنم؟ اباذر گفت: وقتى از دنيا رفتم، برو كنار جاده بنشين، گروهى مىآيند به آنان بگو كه ابوذر در اينجا فوت كرده است، آنها مىآيند و بدن مرا برمىدارند.
واقعاً ابوذر در نهايت غربت زندگى كرد و در نهايت غربت جان داد.
يكى از بزرگان (آية الله خوانسارى) كه مرد بسيار با تقوائى بود و نفس زكيهاى داشت و من هر وقت خدمتشان مىرسيدم، دستش را مىبوسيدم و از ايشان مىخواستم كه براى من دعا كند. از ايشان نقل شده كه چند ساعت قبل از فوتشان فرمودند كه حضرت عزرائيل (ع) جلو جشمانم مجسم شد. او را شناختم كه عزرائيل (ع) است. سلامتش كردم،
[١]- نهج البلاغه، خطبه ٢٢٦.