پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٤٠
و هميشه بخواهيد كه روحتان با بزرگان و اولياءالله و ارواح طيبه باشد. آنجا كه اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «فُزْتُ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ» معنايش اين نيست كه من از غم و غصههاى دنيا راحت شدم. على (ع) را با دنيا چه كار؟ خود او مىفرمود: ما را چه به فدك. اگر حضرت مال دنيا مىخواست، اين همه سرمايه در دستش بود. براى چه انفاق مىكرد؟ يك جهتِ فُزْتُ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ همين است كه مولا اميرالمؤمنين مال اين عالم نبود. خداوند اين بزرگوار را مثل پيامبر ٦ آورده بود در اين دنيا گويى، در اين دنيا غريب بود و من معتقدم آن مصيبتى كه على (ع) را زجر مىداد مسأله آخرتى و دينى مردم بود، و گريه ما براى اينها از اين جهت است كه چطور خداى تبارك و تعالى شخصيتى
بزرگوار مانند على (ع) را آورد در اين دنيا براى هدايت ما، ولى ما قدرش را ندانستيم، والّا اينها مال زمين نبودند و مال اين دنيا نبودند. آن مردم بىوفا قدر على (ع) را نشناختند و او را اذيت و آزار كردند. آن حضرت بايد بنشيند و حسرت بخورد كه «الدَّهْرُ أَنْزَلَنى ثُمَّ أَنزَلَنى حَتّى قيلَ مُعاوِيَةُ وَ عَلِىٌّ» [١] «روزگار اينقدر مرا پائين آورد تا اينكه گفته مىشود: معاويه و على»، به راستى خيلى مصيبت است، اميرالمؤمنين كجا و معاويه كثيف كجا؟ معاويهاى كه سرتاپا جسم و ماده و خباثت است در مقابل على (ع) قرار دارد كه همهاش نور است. على (ع) در دنيا غريب
[١]- حديقة الشيعة، ص ١٥٦.