پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٣٨
اينكه تاريخ مرگ خود را نمىدانيم، كارهاى ما اينگونه است واى بر آن روزى كه خدا مىفرمود: تا فلان موقع زنده هستيد. چه مىكرديم؟ خدا مىداند چقدر نسبت به يكديگر زورگويى مىكرديم خدا مىداند. با اينكه بشر نمىداند كى مىميرد و احتمال مىدهد چيزى از عمرش باقى نباشد و به حسابش مىرسند، اينقدر جنايت و خيانت مىكند. اينجاست كه حضرت مىفرمايد چه بسيار افرادى كه انتظار فردا را مىكشند و به آن نمىرسند. آنگاه حضرت مىفرمايد: اگر اجل خودت و مسيرى كه در اين راه براى تو تعيين كردند را بنگرى، از آروزهاى خود خشمناك مىشوى و ديگر از غرورى كه از آرزوها به دست مىآيد، كناره مىگيرى.
اين آرزوهاست كه انسان را بدبخت مىكند، مخصوصاً در اين دوران كه همه كارها به صورت آرزو در آمده است يعنى همه كارها به صورت وعده است. اگر انسان كارهاى هر روز را همان روز تمام كند، چقدر زيباست.
روزى «اسامِه» معاملهاى را انجام داد و در آن وعده يك ماهه داد. اين خبر كه به گوش پيامبر ٦ رسيد، ايشان اسامِه را سرزنش كردند كه اسامِه چقدر آرزويش دراز است.
«انَّ اسامَة لَطَويلُ الْأَمَلِ» [١] آيا اسامه مىداند كه يك ماه ديگر زنده است؟
امروزه جامعه از آن مسيرى كه بايد داشته باشد، فاصله گرفته است؛ حتى معاملاتى كه انجام مىشود، چند ساله است. من معتقدم اينها يك سلسله مسائل استدراجيه است و اگر خداى ناكرده اينگونه باشد، خطر دارد،
[١]- مجموعة الاخبار/ ٢٥٨.