پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٦١
در روايات داريم كه حضرت مذمت فرموده كسانى را كه خودشان را بهتر مىدانند.
به حضرت موسى ندا رسيد كه اگر خواستى به كوه طور بيائى شخص يا چيزى را بياور كه از خودت پستتر باشد و تو از او بهتر باشى. حضرت موسى رفت و سگى را آورد. در بين راه به خودش خطاب كرد: اى موسى! از كجا معلوم كه تو از او بهتر باشى؟ بلافاصله قلاده سگ را باز كرد و سگ را رها كرد و به كوه طور رفت. خطاب آمد: يا موسى! چرا دست خالى آمدى؟ عرض كرد: پروردگارا هر چه فكر كردم چه كسى يا چه چيزى را بياورم، نتوانستم. زيرا شايد آنها بهتر از من باشد. خطاب آمد: بارك الله اى موسى، اگر آن سگ را آورده بودى برا تو مشكل به وجود مىآمد، و بعضى تعبير آوردند كه ما تو را از نبوت كنار مىزديم.
خدا رحمت كند حاج شيخ عباس قمى رَحمَهُالله را. مرحوم حاج آقا والدم رَحمَهُالله مىفرمود: منبرى مثل منبر حاج شيخ عباس قمى نديدم. رسم حاج شيخ عباس بر اين بود كه متن حديث را همراه سلسله سند آن از حفظ مىخواند. آقاى حاج انصارى واعظ مىفرمود: حاج شيخ عباس با اينكه ساده و عادى صحبت مىكرد، امّا قطرات اشك از چشمش جارى بود. او چه صفايى داشت واقعاً خوشا به سعادت ايشان كه هر كجا قرآن و مفاتيح هست نام او هم هست، چه مرد با اخلاصى بوده است. مرحوم والد مىفرمود: آقايى منبر رفته بود و درباره يكى از ائمّه گفته بود: هزار عيسى بايد افتخار عتبه بوسى تو كند. آنگاه مرحوم حاج شيخ عباس كه پاى منبر او نشسته