پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٥٢
كه تكبر يعنى باد به غبغبه انداختن و لكن تكبر اين است كه انسان پاى خود را از گليم خودش بيرون بگذارد و انتظار بيجا داشته باشد كه چرا ديگران او را تعظيم نمىكنند؟ چرا فلان لقب را در نامه به او ننوشتهاند؟ يكى از بزرگان مىفرمود: شاگردى داشتم كه نزد من كتاب «معالم» را خوانده بود و رفته بود در يك شهرى و آنجا امام جماعت شده بود. مدتى من در آن شهر منبر رفتم. جمعيت زيادى پاى منبرم مىآمدند خواستم كه از آقاى امام جماعت هم احترامى كنم، گفتم: خوشبختم كه شخصيت محترمى همچون «حضرت الاسلام و المسلمين ...» به عنوان آقا و امام جماعت شماست. بعد از منبر رفتم منزل و ديدم تلفن زنگ زد، گوشى را برداشتم و ديدم آقاى امام جماعت است كه مىگويد: آقا من از شما توقع نداشتم اين چنين بگويى. خوب مرا به زمين زدى. چرا به من «آية الله» نگفتى؟ من به او گفتم: آنچه را كه نيز گفتم، اضافى بود. تو سوادى ندارى كه به تو «آية الله» بگويم. خلاصه از دست بعضى از ائمه جماعات آن شهر منبر را رها كردم.
وَ تَنْظُرُ النّاسِ فَلا تَرى احَداً عِرْضُهُ كَعِرْضِكَ وَلا دَمُهُ كَدَمِكَ. تكبر اين است كه آبروى مردم را آبروى خود و شخصيت آنها را شخصيت خود ندانى. از خدا بخواهيم كه ما گرفتار تكبر نشويم كه هر كس گرفتار شد بدبخت و بيچاره مىشود.
٩٣- مستكبران در جهنم