پندهاى رسول اعظم به اباذر غفارى - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٨٩
از خود كرامات به جاى بگذارد. در حالات بزرگان خوب دقت كنيد و زندگى آنها را مطالعه كنيد، درباره مرحوم آقا باقر بهبهانى رَحمَهُالله قضيهاى مشهور است كه ايشان در دوران پيرى نمىتوانستند براى تدريس بيرون بيايند. پس فرمودند: چون روح من طاقت ندارد كه درس نگويد بنابراين به طلبهها بگوئيد، منزل من بيايند و به عنوان تَيمُّن و تبرُّك براى آنها شرح لمعه را درس بدهم و به فقه محمد و آل محمد ٦ تمسك بجوئيم. گروهى از طلاب به طرف منزل آقا آمدند تا كسب فيض كنند. يكى از شخصيتهاى بزرگ به نام آقاى رضوى نيز به جمع شاگردان ايشان پيوستند. ايشان در اين رابطه مىگويند: من هر روز مىرفتم و زير بغل آقا باقر رَحمَهُالله را مىگرفتم و كمك مىكردم كه آقا تشريف بياورند و شرح لمعه بگويند. روزى خواب ماندم و حتى نماز صبح من قضا شد و به حمام نيز احتياج داشتم وقتى قصد حمام كردم در بيرون از منزل به رفقاى درس برخورد كردم. به خود گفتم حمام دير نمىشود. بنابراين با دوستان به درس رفتم آقا تشريف آوردند و بعد از سلام و احوالپرسى تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: امروز درس تعطيل است؛ برويد به كارهايتان برسيد. طلبهها رفتند و من كه خواستم بروم، آقا فرمودند: زير پتو پول هست بردار و برو حمام و غسل كن. خواهش مىكنم با اين وضع هيچگاه به درس نيائيد. من جا خوردم كه آقا از كجا فهميده است؟ در تاريخ اينگونه حالات بزرگان بسيار به ثبت رسيده است شخصى دكاندار بود و براى يكى از بزرگان دينى نان آورد. آن شخصت بزرگ به ايشان فرمودند: مشهدى جواد هر