آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٥٤ - مبحث دوم در فضايل نفسانى على
مدارج عالى و بالاترين قله كمال كه در انتظار او بوده، گام بر نهد[١]. و اين خود دليلى است قطعى و برهانى است لمّى (از علت به معلول راه يافتن) كه خلاف و ترديدى در آن راه ندارد.
دليل دوم [بر اعلميت على ٧ بر مردم زمان خود] اين است كه خداى متعال در باره او فرموده است: «وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ» (حاقه، ١٢)، «يعنى آن تذكرات را گوش[٢] شنوا شنيده و آن را نگهدارى مىكند».[٣][٤] ثعلبى [يكى از مفسران اهل سنت] در تفسيرش گويد: رسول خدا ٦ به على ٧ فرمود: از خداى متعال خواستم، تو را مصداق منحصر بفرد اين آيه، قرار دهد.
[١]. بلاذرى در انساب الأشراف، ج ٢، ص ٩٨، شماره ٢٦، گويد: به على ٧ گفته شد به چه علت احاديث و آموختههاى تو از ديگران ياران پيامبر فراوانتر است؟ در جواب فرمود: چون كه من هر گاه از حضرتش پرسش داشتم مرا پاسخ مىداد و آنگاه كه ساكت مىشدم و سؤالى به خاطر نداشتم كه آن را مطرح سازم، او خود سخن را آغاز نموده و به علمى مرا بهرهمند مىنمود.
همين روايت را ابن سعد در طبقات، ج ٢، ص ١٠١ و ترمذى در صحيح، ج ٥ باب ٢١، ص ٦٤٠، حديث ٣٧٢٩ نقل كردهاند.
[٢]. اذن- جمع آذان- مجمع البحرين- اذن واعية- گوش شنوا،( دهخدا).
[٣]. وعى از وعاء به معنى نگهدارى و ضبط است( المفردات راغب اصفهانى).
[٤]. ثعلبى در تفسير آيه شريفه، اين روايت را نقل نموده و در حاشيه احقاق الحق، ج ٣، ص ١٤٩ از وى بازگو نموده؛ شواهد التنزيل، ج ٢، ص ٢٧١، شماره ١٠٠٧ و ١٠٢٩؛ فرائد السمطين، ج ١، ص ١٩٨، باب ٤٠، شماره ١٥٥؛ مناقب ابن مغازلى، ص ٢٦٥، حديث ٣١٢، ص ٣١٩، ضمن حديث ٣٦٣؛ تفسير كشاف، ج ٤، ص ٦٠٠، تفسير طبرى، ج ٢٩، ص ٣٥؛ نور الابصار شبلنجى، ص ٧٨؛ احقاق الحق، ج ٣، ص ١٤٧ و ج ١٤، ص ٢٢٠ و ٢٤١ و ج ٢٠، ص ٩٢ ٩٧؛ كشف الغمه، ج ١، ص ٢٠؛ خصائص الوحى المبين، فصل يازدهم، ص ١٥٥، شماره ١١٩، مناقب خوارزمى، فصل هيجدهم، ص ١٩٩؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ١٧٧، شماره ٣٦٥٢٦؛ درّ المنثور، ج ٦، ص ٢٦٠ ذيل آيه شريفه، از سعيد بن منصور، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم و ابن مردويه از مكحول. در اين نقل، مكحول گويد: على ٧ فرمود: از پيامبر ٦ چيزى نشنيدم كه فراموش كرده باشم. اين روايت را در شماره ٤٧٩ نيز نقل خواهيم نمود.