آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٦٨
خود مىزد و اشكش جارى بود و به غلامان خويش فرمان داد تا براى پيدا كردن آن علويه و يتيمانش در شهر جستجو كنند، شايد نشانى از آنها به دست آورد! و خود نيز در طلب آنها برآمد! پس از جستجوى بسيار، اطلاع حاصل كردند كه او و دخترانش در خانه كفيل شهر به سر مىبرند، شيخ با عجله به خانه وى آمد و گفت: آن علويّه كجا است؟
مجوسى گفت: در خانه من هستند، شيخ گفت: مىخواهم او را به خانهام ببرم! مجوسى گفت: هرگز اجازه نمىدهم! شيخ گفت: اين هزار دينار را از من بستان و آنها را به من بسپار! مجوسى گفت: به خدا قسم چنين نخواهم كرد، حتى اگر صد هزار دينار بدهى! شيخ با اصرار تقاضايش را تكرار مىكرد، مرد مجوسى گفت: آن خوابى كه تو ديدهاى من نيز ديدهام و آن قصر براى من آفريده شده است و تو اى شيخ! به اسلامت تكيه داشتى! به خدا سوگند: كسى از اهل منزل من در آن شب به بستر خواب نرفت مگر اينكه به بركت وجود اين علويّه مسلمان شد و هم اكنون ما همگى مسلمانيم و بركات آن مخدّره بر ما نازل گرديده است! آنگاه صورت خواب خويش را تقرير كرد و گفت: رسول خدا ٦ را در خواب ديدم كه به من فرمود: اين قصر براى تو و خانوادهات ساخته شده، زيرا به ذريّه من احسان نمودى، به تو مژده دهم كه تو و خانوادهات همگى به بهشت مىرويد و خداوند شما را از روز ازل مؤمن آفريده است.
[١] حكايت ديگرى را سبط ابن جوزى در كتاب خود نقل كرده است كه گفت: [داستان زير را بر على بن عبد اللَّه بن احمد مقدسى در اين تاريخ برخواندم و او گفت: من اين مطلب را در كتاب جوهرى] از ابن ابى الدنيا يافتم كه گفت: مردى رسول خدا ٦ را در خواب ديد كه به او دستور داد تا فلان مرد مجوسى را ببيند و به او ابلاغ كند كه رسول خدا ٦ مىفرمايد: دعايت به اجابت رسيد! بيننده خواب از ابلاغ پيام امتناع نمود كه نكند مرد مجوسى تصور كند كه از او توقعى دارد! بار دوم و سوم رسول خدا ٦ را در خواب ديد و پيامبر به او تأكيد نمود، تا پيام را ابلاغ نمايد و در ابلاغ رسالت، مسامحه نكند، چرا كه
[١]. تذكرة الخواص، ص ٣٧١، چاپ نجف و ص ٣٣١، چاپ بيروت؛ بحار الانوار، ج ٢، ص ١٤.