آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٦٧ - مبحث دوم در فضايل نفسانى على
گرفته و خود را در اين راه و مرهون اين خصلت بزرگ او مىبينند، چرا كه جبرئيل در روز بدر بر پيامبر وارد شد و مدال اين افتخار را از سوى خداى متعال به او سپرد و با آواز بلند فرياد زد:
لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار
.[١][٢] پيامبر ٦ روزى با حالى شادمان در جمع اصحاب فرمود: من جوانمرد هستم و فرزند و برادر جوانمردم، اما اين كه من جوانمردم به اين جهت است كه سيد و سالار عرب هستم و امّا اين كه فرزند پدرى جوانمرد و بلند همتم، به اين دليل است كه فرزند ابراهيم خليل الرحمن هستم، كسى كه در حق او از جانب پروردگار چنين آمده است:
«فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ» (انبياء، ٢١) و اما اين كه برادر مردى بلند همت و جوانمردم از آن رو است كه برادر على ٧ هستم كه جبرئيل در باره او گفت:
«لا فتى الّا على»
. امّا علم فصاحت نيز پايه گذار و سرچشمهاش على ٧ است، چرا كه وى چنان به نهايت و غايت اين علم دست يافت كه در حق او گفته شد: سخن وى فوق سخن مخلوقات و پايينتر از سخن خالق است و همه سخنوران، سخن را از او آموختند.[٣] دليل نهم [برترى علمى على ٧ از ساير مردم] اين است كه ياران رسول خدا ٦ تنها از وى احكام دين را فراگرفته و به او رجوع مىنمودند و چگونگى فتوا دادن را، از او مىآموختند و اگر مشكلى در قضاياى دينى براى آنها پيش مىآمد حلّ آن مشكل را تنها از او مىخواستند.
[١]. مدرك پيشين، ج ١، ص ٢٩.
[٢]. امالى شيخ صدوق، مجلس سى و ششم، حديث ١٤؛ سفينة البحار، ج ٢، ص ٣٤٥؛ ترجمة امام على ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ١، ص ١٥٨، حديث ١٩٧ كه در اين حديث مىگويد: نادى مناد يقال له رضوان
ُ« لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على»
.
[٣]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٤.