آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٣٣٨ - مبحث نوزدهم در فضايل فرزندان امير مؤمنان
خاطر دارى؟! اى سليمان! دوستى على ٧ ايمان محض و دشمنى و عداوت با او به تنهايى نفاق مىباشد، چرا كه هرگز على ٧ را دوست نمىدارد مگر مؤمن پاك و خالص و او را دشمن نمىدارد مگر كافر خبيث و زيانكار. سليمان گويد گفتم: اى امير المؤمنين! در پيرامون اين دو حديث اعجابانگيز، سؤالى به خاطرم آمده آيا در امانم كه از شما پرسش نمايم؟ گفت: آرى، گفتم: نظر شما در باره كسانى كه على ٧ و اولادش را به قتل رساندند چيست؟ گفت: در آتش قهر الهى معذّب هستند و در اين عقيده ترديدى نيست! گفتم:
در باره كسانى كه اولاد اينها و اولاد اولادشان را كشته باشند، نظرتان چيست؟ با شنيدن اين سخن سر را بزير افكند و جوابى سربسته داد و گفت: اى سليمان! الملك عقيم- يعنى حكومت و ملك نازاست، اما اى سليمان با توجه به آنچه كه گفتم: هر قدر از فضايل على را كه به خاطر دارى بازگو كن [كه در اين راستا، گزندى به تو نخواهد رسيد].
[١] صاحب كتاب نهاية الطلب و غاية السؤول حنبلى با اسناد به ابن عباس نقل كرده است كه گفت: در محضر رسول خدا ٦ در حالى كه ابراهيم فرزندش بر ران راست و حسين را بر ران چپ جاى داده بود، گاهى اين و گاهى آن را مىبوسيد بودم، ناگهان جبرئيل نازل شد و پيامى از جانب پروردگار به آن حضرت ابلاغ نمود و بازگشت، رسول خدا ٦ فرمود: اين جبرئيل بود كه به من خبر داد كه: خدا تو را سلام مىرساند و مىفرمايد: اين دو تن را در كنار يك ديگر براى تو باقى نخواهم گذاشت، بايد يكى را فداى ديگرى نمايى، رسول خدا ٦ به چهره ابراهيم نگاه نمود و گريه كرد و به صورت حسين نيز نگاه كرد و گريان شد! سپس فرمود: مادر ابراهيم كنيز است با مرگ او جز من كسى محزون نمىشود، اما مادر حسين فاطمه و پدرش على پسر عموى من است كه گوشت و خون او گوشت و خون من است، اگر حسينم از دنيا برود، من، پدر و مادرش
[١]. علّامه حنبلى در غاية السؤول، بنا بر آنچه كه در ذيل احقاق الحق، ج ١١، ص ٣١٦ به نقل از مناقب كاشى، ص ٢٣٩، مخطوط آمده اين حديث را نقل نموده است.