آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٨٦ - مبحث هشتم در اين است كه رسول اكرم
امير مؤمنان فرمود: من آن روز در آن جمع حاضر بودم و از همه عمرم كمتر بود به پا خاستم و دعوت آن جناب را اجابت نمودم و گفتم: يا رسول اللَّه! من در اين امر خطير تو را يارى خواهم كرد؛ پيامبر ٦ فرمود: يا على آرام باش و بر جاى خود بنشين.
رسول خدا ٦ سخن خود را دوباره تكرار نمود، باز هم با سكوت و خموشى آنان مواجه شد! اين بار هم من از جاى برخاستم و سخنم را تكرار كردم، پيامبر ٦ اين بار هم همان جواب را به من داد. در نوبت سوم كه رسول اكرم ٦ براى آخرين بار سخنش را تكرار كرد و با خموشى آنان مواجه گرديد، باز هم من از جاى برخاستم و حرفم را براى آخرين بار تكرار نمودم؛ پيامبر ٦ با مهربانى مرا به نشستن امر نمود، فرمود: تو يا على! اكنون وصىّ، وزير، وارث و خليفه من پس از من خواهى بود. حاضران وقتى اين سخنان را شنيدند از جاى برخاستند و در هنگام بيرون رفتن با لحن طنزآميزى رو به ابو طالب نموده و گفتند: بر تو مباركباد كه با پيروى كردن از فرزند برادرت و پذيرفتن دين وى، اكنون فرزندت را بر تو امير كرد![١] و از كتاب مناقب از ابى بريده نقل شده است كه گفت: رسول اكرم ٦ فرمود:
براى هر پيامبرى وصىّ و وارثى است و على نيز وصىّ و وارث من مىباشد.
[٢] انس گويد: رسول اكرم ٦ فرمود: اى انس! نخستين كسى كه از اين در بر تو وارد مىشود، همانا امير مؤمنان، آقاى مسلمانان، پيشواى سفيد رويان و نيكوكاران و خاتم اوصياء مىباشد! أنس گويد: با شنيدن اين سخن، دست به دعا بلند نموده و عرض كردم: خدايا! او را مردى از انصار قرار ده و اين راز را در دل نگهداشتم و به در نگاه
[١]. مناقب خوارزمى، فصل هفتم، ص ٤٢؛ مناقب ابن مغازلى، ص ٢٠٠، حديث ٢٣٨.
[٢]. مناقب خوارزمى، فصل هفتم، ص ٤٢؛ حلية الاولياء، ج ١، ص ٦٣؛ ذيل احقاق الحق، ج ٦، ص ٥٨٨، قسم هفتم و ص ٥٣ و ٥٥ و ج ١٥، ص ٢٤٤ و ج ٢٠، ص ٢٩٦ و ٣٠٤؛ اليقين سيد ابن طاوس، باب صد و يازده، ص ٩٢ و باب صد و دوازده، ص ٩٣؛ فضائل الخمسة، ج ٢، ص ١١٤.