آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٣٠ - بحث هفتم در ديانت، پارسايى و استجابت دعاهاى آن حضرت
آن گروه همگى بر صحت حديث گواهى دادند، امّا انس با اين كه از پيامبر شنيده بود، امتناع نموده و شهادت نداد! امير مؤمنان به او فرمود: چرا شهادت ندادى با اين كه هر چه ديگران از رسول خدا ٦ شنيده و گواهى دادند تو نيز شنيدهاى، گفت بر اثر كهولت عمر نسيان بر من عارض شده و به ياد ندارم!! على ٧ [آن مظلوم تاريخ كه مىدانست انس در ادعايش دروغگوست و علت اصلى اين كتمان شهادت، رابطه تنگاتنگ او با هيئت حاكمه است و نه چيز ديگر] دست به دعا برداشت و از دل پر اندوهش آه بركشيد و او را نفرين نمود و فرمود: بار الها! اگر اين مرد در اين گفتارش دروغگو است، ضربتى از انتقامت بر صورت او بزن كه حتّى عمامه نتواند آن را بپوشاند پس از اين دعاى سوزناك، طلحه بن عمر گويد: به خدا سوگند آن سپيدى (پيسى) بر پيشانى و صورتش مشاهده كردم و براى هميشه باقى بود.
[١] نيز به مرد ديگرى به نام «عيزار» كه به جاسوسى و جمعآورى اطلاعات براى معاويّه متهم بود، نفرين نمود. نخست از او پرسيد، چرا گزارشات اين جا را به معاويه مىدهى؟ او انكار نمود و قسم ياد كرد كه هرگز چنين كارى را نكردهام! على ٧ دست به دعا برداشت و به او فرمود: اگر در اين گفتارت دروغ مىگويى و حقيقت را انكار مىكنى خداوند ديدگان تو را از تو برگيرد و چشمت را نابينا كند، هنوز روز جمعه بعد نرسيده بود كه اثر نفرين آن حضرت آشكار گرديد و او نابينا شد و دست او را گرفته به مسجد آوردند.
[٢] على ٧ در حالى كه بر منبر سخنرانى مىكرد فرمود: من بنده خدا و برادر رسول
[١]. ارشاد شيخ مفيد، ج ١، ص ٣٥٢، فصل ٨٠، باب سوّم، با زيادى اين جمله كه على ٧ به او فرمود:
ُ أ تحلف باللَّه ما فعلت؟ قال: نعم! فبدر و حلف
.
[٢]. فرائد السمطين، ج ١، ص ٢٢٧، شماره ١٧٧؛ ترجمة امام على ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ١، ص ١٣٦ با اختلاف در الفاظ، خصائص امير المؤمنين ٧ نسائى، ص ١٣٥، شماره ٦٧؛ كنز العمال، با عباراتى كوتاه، ج ١٣، ص ١٢٢، شماره ٣٦٣٨٩ و ص ١٢٩، شماره ٣٦٤١٠؛ ارشاد شيخ مفيد، ج ١، ص ٣٥٣، فصل ٨٣، باب سوم و در آخر حديث گويد:
ُ فسألنا قومه عنه، هل تعرفوا به عرضا قبل هذا؟ قالوا اللّهم لا
؛ الكامل ابن عدى در ترجمه حارث بن حصيره ازدى، ج ٢، ص ١٨٧.