آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٠٠ - خوارج
فرياد زد اى فرزند ابى طالب، به خدا سوگند از اين معركه، دور نشوم مگر آنكه نابود شوم يا تو را به هلاكت برسانم! بيا با هم نبرد كنيم و مردم از دور تماشاگر ما باشند! على ٧ سخن متهوّرانه و جسورانه او را شنيد و تبسم نموده فرمود: خدا او را بكشد، چه قدر بىحيا و بىشرم است! با اين كه مىداند من در يك دست شمشير و در دست ديگر نيزه دارم، امّا اين بدبخت تيرهروز گويى از زندگى دست شسته و يا طمع دروغين در مغز مىپروراند كه به اين كار اقدام مىكند. سپس وى به على ٧ حمله نمود، اما ديرى نگذشت كه به دست على ٧ به هلاكت رسيد.
[١] با گذشت ساعتى از جنگ، به جز نه تن از آن چهار هزار نفر كسى زنده نماند و همگى كشته شدند و از آن نه تن، دو نفر به سيستان فرار كردند كه خوارج سيستان از نسل آن دو تن بودند و دو نفر ديگر به عمّان رفتند و اباضيه آن ديار از نسل آنان هستند و دو نفر ديگر از آنان به يمن رفتند كه نسلشان در آنجا باقى است و همان اباضيه هستند دو نفر ديگر نيز به بوازيج فرار كردند و آخرين فرد از اين نه تن به تلّ موزن پناه برد.
[٢] در اين جنگ طبق پيشگويى على ٧، از ياران آن جناب جز نه نفر، كسى به شهادت نرسيد و از خوارج نيز، جز نه نفر كسى باقى نماند.
[٣] با اين كه آن حضرت در جنگهاى بسيارى شركت كرد و حضورى فعّال در آن جنگها داشت [در فضيلت آن حضرت همين بس كه] در هيچ جنگى آسيبى سنگين به آن جناب نرسيد و حتى يك بار نشد كه مورد ملامت حضرت رسول اكرم ٦ قرار گيرد يا پشت به جنگ نمايد و يا از هيبت دلاوران بترسد و از مقابل دشمن فرار كند و يا از جاى خود تكان بخورد.
[١]. كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٦٧.
[٢]. نور الأبصار، ص ١٠٢، كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٦٩.
[٣]. كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٦٩.