آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٨٨ - مبحث هشتم در اين است كه رسول اكرم
آمد و در كنارش نشست و چون ضعف و رنجورى پدر را مشاهده نمود، چنان گريست كه آب ديدگانش بر گونهاش فروريخت، رسول خدا ٦ چون چشمش، به ديدگان پر اشك دخترش افتاد، براى دلجويى خاطر افسرده فاطمه ٣ فرمود: اى دخترم فاطمه! از كرامتها و بخششهاى پروردگار به تو آن است كه تو را همسر كسى قرار دادم كه در اسلام از همه پيشقدمتر و علمش از همه بيشتر و حلمش از همگان بزرگتر بود؛ به درستى كه خداى متعال با دانش بىكرانش به اهل زمين نظر نمود و مرا در بين آنها برگزيد و به رسالت مبعوث نمود و بار ديگر با علم بىكرانش به اهل زمين نظر انداخت و شوهر تو را برگزيد و به من وحى نمود، تا تو را به او تزويج كنم و او را وصى خويش قرار دهم.
[١] دارقطنى صاحب كتاب الجرح و التعديل، نيز اين روايت را نقل كرده است.
[٢] دارقطنى در كتاب رجال خود از ابى هارون عبدى نقل كرده است كه گفت:
ابو سعيد خدرى را ملاقات نمودم و به او گفتم: آيا در جنگ بدر شركت نمودى؟ گفت:
آرى، گفتم: آيا چيزى كه از پيامبر ٦ در باره على و فضيلت او شنيدهاى برايم بازگو نمىكنى؟ گفت: آرى تو را خبر خواهم داد، به اين كه رسول خدا ٦ بعد از آن بيمارى كه از آن بهبودى يافت و هنوز آثار نقاهت بر چهرهاش نمايان بود، مورد عيادت و احوالپرسى فاطمه ٣ قرار گرفت، همزمان با اين ديدار، من در سمت راست رسول خدا ٦ نشسته بودم، همين كه فاطمه ٣ حالت ضعف و رنجورى پدر را ديد، به
[١]. به كتاب جرح و تعديل دارقطنى دست نيافتم ولى اين حديث در ذيل احقاق الحق، ج ١٥، ص ٣٨٢ از علامه عينى حيدرآبادى در مناقب على ٧، ص ٣١ از طريق دارقطنى، از ابو سعيد خدرى نقل كرده است، مصحح، كشف الغمة، ج ١، ص ١٥٣.
[٢]. فصول المهمه ابن صباغ، ص ٢٩٥، از دارقطنى صاحب الجرح و التعديل همين حديث را با اختصار، به شماره ٣٣٠ از ابى ايوب و باز به شماره ١٣١ از ابى ايوب نقل كرده است؛ ترجمة امام على بن ابى طالب ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ١، ص ٢٦٠، حديث ٣٠٣؛ مناقب ابن مغازلى، ص ١٠١، حديث ١٤٤، با اندك اختلافى در الفاظ.