آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٣٦ - مبحث اول در باره نسب آن جناب است
برداشت، سپس لحظاتى در قبر خوابيد و گفت: اى پروردگارى كه هميشه زندهاى و زندگان را مىميرانى و مردگان را زنده مىكنى، به حق محمد پيامبرت و پيامبران پيش از من، مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و حجّتش را بر وى تلقين نما و قبرش را بر او وسعت ببخش، زيرا تو اى خداى من بخشندهترين آمرزندگانى در آن حال او را به عقايد حقه تلقين نموده و مرتبا مىفرمود: فرزندت، فرزندت! نه جعفر و نه عقيل! حاضران عرض كردند: يا رسول اللَّه در باره فاطمه مادر على ٧ عملى را انجام دادى كه در باره ديگران انجام نداده بودى، او را در پيراهنت كفن نمودى و پيش از دفن در آرامگاه او خوابيدى و در حين تلقين به او مىگفتى: فرزندت، فرزندت، نه جعفر و نه عقيل، علت اين عمل چه بود؟
فرمود: روزى از روزها، در باره ورود مردم به قيامت كه همگى عريان و پابرهنه مىروند صحبت مىكردم، فاطمه بنت اسد از شنيدن اين سخن، متأثر گرديد و گفت: واى بر سرافكندگى آن روز! من به او وعده دادم كه در پيراهن خودم، تو را كفن خواهم كرد، تا برهنه به قيامت وارد نشوى و در قبر او خوابيدم، تا از فشار قبر، در امان باشد و علّت اين كه به او مىگفتم فرزندت، فرزندت، اين بود كه فرشتگان [نكير و منكر] بر او وارد شدند و از او پرسيدند، خدايت كيست؟ گفت: خداى متعال پروردگار من است، پرسيدند پيامبرت كيست؟ گفت: محمّد ٦ پرسيدند امامت كيست؟ در جواب ماند و من به او گفتم: فرزندت فرزندت، يعنى امام و پيشواى تو فرزندت على ٧ است نه عقيل و نه جعفر.
[١] على ٧ نخستين هاشمى بود كه از دو هاشمى نشأت گرفته بود و اولين كسى است كه از هاشم، دو مرتبه تولد يافت، [يعنى از طرف پدر و مادر هاشمى بود].
[١]. كافى، ج ١، ص ٤٥٢، بحار الانوار، ج ٣٥، ص ٦، شماره ٤ و ص ١٨١، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٣، اعلام الورى طبرسى، ص ١٥٩؛ ارشاد شيخ مفيد، ج ١، ص ٦٤.