آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٢٥ - مبحث ششم پارهاى از سخنان آن حضرت
[١] على ٧ [در باره كسانى كه دين را با رأى خود تطبيق نموده و بدعتها را انجام داده و با اهل دين مخالفت ورزيده بودند، سخنان مهيّجى ايراد نموده، كه به اين شرح است]: ذمّهام را به آن چه مىگويم گرو گذارده و به آن متعهدم كه در روز قيامت از خود و بازتاب آن جوابگو باشم؛ همه خوبىها در آن كس جمع است كه حدّ خويش را بشناسد و به ارزش و امتيازش آگاه باشد و در نادانى يك فرد همين بس كه ارزش و قدر خود را نشناسد و راندهترين آفريدگان در درگاه خداوند دو گروه هستند: يكى آن كه خداوند به علت خودمحوريش او را به خود واگذارد و زمام امورش را به خودش واسپارد. اين انسان مغرور و خود محور، بدون اعتماد به حق راه راست را ترك نموده و به كلماتى كه بدعت است خود را مشغول نموده و خوشحال مىشود. او امتحانى است كه ديگران به وسيله او آزمايش مىشوند و از راه هدايت به دور است و گمراهى است كه ديگران را نيز به گمراهى مىكشد و گمراهان در حال حيات و بعد از مرگ به او اقتدا مىكنند. او خطاها و گناهان ديگران را بر دوش مىكشد و در گرو گناه خود و ديگران است.
با ناز و كرشمه، در بين گروه نادانان كه فريب او را خوردهاند، خويش را جاى داده و متاعى از جهل در بين مريدان فريب خوردهاش پهن نموده و در تاريكى فتنهها و آشوبها، مردمى ناآگاه را به بيراهه كشانده است. اين انسان ديده حقيقت بين ندارد و كور دل است و از رسيدن به راه هدايت محروم است. انسان نماها، او را عالم پنداشتهاند در حالى كه عالم نيست. با عجله چيزهايى از خود ساخته و به هم تلفيق مىكند كه اندكش از بيشترش بهتر است؛ تا آنجا كه از آب گنديده موهومات، سيراب شده و سخنانى بىفايده را جمعآورى كرده و بر منصب قضا مىنشيند و تضمين مىكند كه آن چه را ديگران نفهميدهاند مىداند و به مردم ياد مىدهد.
[١]. تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢١١، با اضافات بيشتر؛ احتجاج طبرسى، ج ١، ص ٢٦٢؛ دعائم الاسلام قاضى نعمان، ج ١، ص ٩٧، شرح نهج البلاغه محمد عبده، ج ١، ص ٥١؛ ارشاد، ج ١، ص ٢٢٤، باب سوم، فصل ٤، با اختلاف در الفاظ؛ نهج السعادة، ج ٣، ص ٩١، شماره ٢١؛ بحار الانوار، ج ٢، ص ٩٩، كتاب علم، شماره ٥٩.