آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٩١ - نمونههايى از شجاعت على(ع) در جنگ صفين
آن شب از دو لشكر سى و شش هزار نفر، طعمه مرگ گرديدند.
[١] پس از پايان آن شب تاريخى، ياران على ٧ نشانه فتح و پيروزى را براى سپاهيان خويش به چشم مىديدند و مالك اشتر براى به پايان رساندن كار با جمعى از سپاه على ٧ حملهاى سريع و برق آسا آغاز نمودند و لشكر معاويه را تعقيب كردند و آنها را به اردوگاه معاويه عقب راندند [اين اقدام شجاعانه و بىنظير ياران امير مؤمنان ٧ معاويه و يارانش را به وحشت انداخت] عمرو بن العاص با ديدن اين منظره ترديدى نداشت كه با گذشت زمانى نه چندان طولانى، جنگ به نفع على ٧ به پايان خواهد رسيد، به همين علت نزد معاويه آمد [و پس از مذاكره و گفتگو به حيلهاى تازه دست زده] گفت:
مصلحت در اين است كه قرآنها را بر نيزه كنيم و بگوييم شما را به حكميت قرآن دعوت مىكنيم! معاويه گفت: آفرين بر رأى پسنديده تو و فورا فرمان داد تا قرآنها را بر نيزه كنند و به همين علت قاريان قرآن از جنگ دست كشيدند و گفتند: ما با قرآن جنگ نداريم و بايد قرآن بين ما و گروه متخاصم داورى نمايد! امير مؤمنان ٧ كه از حيله رو بهانه عمرو آگاه بود، فرمود: اين نيرنگ و خدعه از عمرو عاص است، اين گروه هرگز عامل به قرآن نبوده و نيستند [كوشش كنيد تا كار جنگ يكسره گردد] اما متأسفانه منافقان كوردلى كه در ميان سپاه على ٧ وجود داشته و هميشه مترصد خرابكارى بودند، سخنان مولا را ناديده گرفتند و گفتند: ما ديگر نمىجنگيم، بلكه ميان ما و اين گروه قرآن حكميت خواهد كرد.
[و چون ديدند حمله دليرانه مالك اشتر و عدهاى از ياران مخلص مولا با گذشت اندك زمانى جنگ را به پايان خواهد برد] گفتند: به مالك فرمان بده كه دست از جنگ بر دارد و گر نه تو را به شاميان تسليم خواهيم نمود، يا همين جا تو را خواهيم كشت! على ٧
[١]. كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٥٣؛ تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٤٨ و ٤٩؛ نور الأبصار، ص ٩٦؛ ينابيع المودة، باب پنجاه سوم، ص ١٥٧؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٨٨.