آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٢٧ - مبحث سى و يكم داستان دينارى كه حضرت على(ع) آن را پيدا كرده بود
[١] و از ابو سعيد خدرى روايت شده است كه گفت: در خانه على ٧ و فاطمه ٣ غذايى وجود نداشت! در آن حال فاطمه ٣ عرض كرد: يا على! در خانه چيزى نداريم! كاش بيرون مىرفتى و چيزى به دست مىآوردى! على ٧ از منزل خارج شد و در بين راه دينارى يافت، آن را به مردم معرفى كرد، تا آنجا كه خسته شد، پس از اينكه از پيدا كردن صاحب آن نااميد شد، به خانه آمد و جريان را با فاطمه ٣ در ميان نهاد، فاطمه ٣ عرض كرد: يا على! آيا مىشود كه آن را در مقابل دينارى به قرض بگيرى و غذايى براى ما تهيه نمايى؟ على ٧ با اين هدف به بازار رفت پيرمردى را ديد كه مقدارى آرد دارد و مىخواهد بفروشد.
على ٧ آرد را از او خريدارى نمود، اما فروشنده دينار را به على ٧ بازگرداند؛ آن حضرت به خانه آمد و ماجرا را براى فاطمه بازگو نمود فاطمه ٣ عرض كرد: يا على! خدا رحمت كند آن پيرمرد را كه چون نزديكى تو را به پيامبر خدا ٦ فهميده دينار را از تو نگرفته است.
پس آرد را مصرف كردند و فاطمه ٣ بار ديگر به على ٧ عرض كرد: كه مىشود اين بار هم آن را مقابل دينارى قرض كنى؟ و على ٧ براى نوبت دوم، براى خريد غذا به بازار رفت و همان پيرمرد را به همان كيفيت ملاقات نمود و آرد را از او گرفت و پيرمرد اين بار هم، دينار را به على ٧ برگرداند و آن حضرت به خانه مراجعت كرد و ماجرا را براى فاطمه ٣ بازگو نمود! و آرد را مصرف كردند و بار سوم على ٧ به بازار رفت ولى اين بار پيرمرد قسم ياد كرد كه دينار را نخواهم گرفت! ابو هارون عبدى گفت: ابو سعيد اين روايت را برايم نقل كرد، پس از شنيدن آن كه نه تنها من، بلكه كسانى ديگر نيز شنيده بودند؛ به منزلم بازگشتم، در بين راه مردى از انصار مرا ديد و از من پرسيد: ابو سعيد براى شما چه مىگفت؟ من جريان را از زبان ابو سعيد بازگو نمودم، او گفت اگر كتمان كنى براى
[١]. مناقب ابن مغازلى، ص ٣٦٨، حديث ٤١٥؛ مناقب خوارزمى، فصل ١٩، ص ٢٣٠، چاپ نجف، و ص ٣٢١، حديث ٣٢٨، چاپ قم، با اختلاف در عبارت.