آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٧٦ - جنگ تبوك
رسول خدا ٦ مىدانست، أعراب ساكن اطراف مكّه و كسانى كه در جنگها، تلفات جانى ديده بودند، به اين باور بودند كه زمانى كه مدينه از وجود پيامبر خالى بماند، هجوم وحشيانه خود را آغاز كنند! به همين علت بود كه رسول خدا ٦ با هوشيارى ويژهاى در حفظ و حراست مدينه مىكوشيد و در اين غزوه كه شخص پيامبر شركت داشت و گمان مىرفت كه با نبودن وى هرج و مرجى، در مدينه واقع شود على ٧ كه همانند شخص او در حفظ و حراست شهر كوشا بود، به جاى خويش تعيين نمود. منافقان كوردل و شايعهساز كه در داخل شهر بودند وقتى خبر جانشينى على ٧ بر جاى پيامبر ٦ در مدينه را شنيدند، بسيار ناراحت شدند و حسادت ورزيدند چون مىدانستند با وجود على ٧ خطرى نمىتواند مدينه را تهديد كند، و نقشه آنها را نقش بر آب ساخته است، از رشك و حسادتى كه نسبت به على ٧ در طول دوران مبارزه، در دل داشتند، به اصطلاح جنگ سرد را آغاز نموده به شايعه افكنى پرداخته و گفتند: چون وجود على ٧ در اين غزوه بر پيامبر سنگين است و نمىخواهد او را با خود ببرد، وى را در مدينه باقى گذاشته و اين عمل براى اكرام و تجليل على نيست با اين كه شدّت علاقه پيامبر ٦ نسبت به على ٧ را مىدانستند!! اين شايعه پراكنى بر على ٧ گران آمد و بىدرنگ به قصد ملاقات رسول خدا ٦ مدينه را ترك نمود و به وى ملحق شد، و جريان شايعه سازى آنان را به عرض رسول اللَّه ٦ رسانده و گفت: منافقان گمان مىبرند كه جانشينى من در مدينه نه به خاطر اجلال و احترام من بلكه به علت ناراحتى شما با من است كه نمىخواهيد در ركاب شما حضور داشته باشم! رسول خدا ٦ وى را با اين عبارات نوازش داده و فرمود: اى برادرم به مدينه باز گرد، زيرا مدينه بىمن و تو امنيت ندارد. رتبه و منزلت تو نزد من همان منزلت هارون نسبت به موسى است، جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست. در غياب من خليفه و جانشين بر اهل و عشيره و نزديكانم خواهى بود.