آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١١٩ - بحث ششم در باره بخشش و كرامت آن بزرگوار است
فاطمه فرمود: ما هم با تو موافقيم از اين رو در آن شب جز آب چيزى نبود كه با آن افطار كنند. روز دوم فاطمه ٣ صاع ديگرى را آرد و با آن پنج عدد نان براى پنج نفرشان تهيه نمود.
در آن شب نيز على ٧ براى اداى فريضه الهى به مسجد رفت و پس از نماز به منزل آمد، هنگامى كه سفره غذا گسترده شد، ناگهان يتيمى به درب منزل آن حضرت آمد و عرض كرد: درود بر شما آل بيت محمد ٦، يتيمى از مهاجرانم كه پدرم در روز عقبه شهيد شد اكنون از گرسنگى بيچاره شدهام، مرا غذا دهيد، خداوند شما را به غذاهاى بهشتى اطعام نمايد؛ وقتى على ٧ و فاطمه ٣ غذاى خود را به وى دادند در آن شب نيز همانند شب گذشته همگى با آب افطار نمودند.
در شب سوّم هم برنامه دو شب قبل تكرار شد، فاطمه ٣ صاع سوم را آرد نمود و پنج عدد نان تهيه نمود على ٧ پس از نماز مغرب، به منزل آمد، ناگهان اسيرى آمد و عرض كرد درود بر شما آل بيت رسول اللَّه ٦ آيا درست است كه ما را اسير كنيد اما غذا به ما ندهيد؟ من اسير محمد ٦ هستم مرا اطعام كنيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى اطعام نمايد! على ٧ با شنيدن اين سخن خود و ديگر روزه داران ايثار نموده، غذا را به آن اسير دادند! و در نتيجه سه شبانه روز جز آب چيزى به كام آنها نرفت.
روز چهارم كه نذر را به پايان بردند، دست حسن را در دست راست و دست حسين را در دست چپ گرفت و در حالى كه از گرسنگى مانند پرنده مىلرزيدند به حضور رسول خدا ٦ شرفياب شدند، همين كه چشم رسول خدا ٦ به آنها افتاد، فرمود:
منظره پژمرده شما عزيزان به شدّت مرا متأثر نموده است در آن حال با هم به ديدار فاطمه ٣ رفتند: فاطمه در محراب عبادت به نماز مشغول بود ولى ديدگانش از شدت گرسنگى به گودى رفته و شكم وى به پشت چسبيده بود! منظره تأثربار آن بانو آنچنان بر رسول خدا ٦ گران آمد كه بىصبرانه برآشفت و دست به دعا بلند نمود و عرض كرد: پروردگارا به تو پناه مىبرم و از تو مدد مىطلبم، آنگاه رو به اهل خود نمود و فرمود: گمان نمىبرم بر اثر گرسنگى چيزى از عمر شما باقى مانده باشد و ديرى نمىگذرد