آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٤٠ - مبحث دوم ازدواج آن حضرت با فاطمه
اقدام نمايى.
على ٧ به او فرمود: به پيامبر چه بگويم؟ سعد گفت: بگو به دستور خدا و رسولش، براى خواستگارى فاطمه بنت محمد نزد شما آمدهام. على ٧ به حضور پيامبر ٦ شرفياب شد، اما از فرط حيا، سر به زير انداخته بود و سخنى نمىگفت، رسول خدا ٦ فرمود: يا على! من در چهره شما علامت حاجت مىنگرم، حاجتت چيست؟ عرض كرد:
خواستگارى فاطمه! پيامبر ٦ با چهرهاى شادمان و گشاده، به تقاضاى وى لبخند زد و فرمود: با اشتياق و محبت مىپذيرم. على ٧ فرموده رسول خدا ٦ را براى سعد بازگو كرد، سعد گفت: رسول خدا ٦ خواسته تو را پذيرفته، چرا كه او به عهدش پاى بند و در تعهدش خلافى نيست.
رسول خدا ٦ در آن شب بلال را طلبيد و فرمود: دخترم فاطمه را به پسر عمويم على تزويج نمودم، دوست دارم، اخلاق اسلامى كه اطعام و وليمه ازدواج است در بين امتم قرار دهم، اكنون اى بلال! به بازار گوسفند فروشان برو، گوسفندى با پنج مدّ [حدود پنج كيلو]، جو خريدارى كن و ظرفى نيز براى پخت اين طعام فراهم ساز، تا مهاجران و انصار را به وليمه عروسى دعوت كنم. وقتى بلال آنها را انجام داد، پيامبر ٦ مردم را دعوت كرد، گروه زيادى در خانه پيامبر ٦ حضور يافته و به صرف غذا مشغول شدند [با اينكه مقدار غذا كم بود] اما كمبودى در غذا ديده نشد. سپس به بلال دستور داد كه طعام را به منزل همسرانش (أمهات المؤمنين) ببرد و به آنها بگويد، خودتان و هر زنى كه بر شما وارد شود، از اين غذا ميل كند، بلال دستور رسول خدا ٦ را انجام داد.
[١] سپس پيامبر ٦ در جمع همسرانش حاضر شد و فرمود: دخترم فاطمه را به پسر عمويم تزويج نمودم و به نزد وى مىفرستم [و در اين شب زفاف آنها واقع خواهد
[١]. خصائص نسائى، ص ٢٣١، شماره ١٢٥، مسند احمد بن حنبل، ج ١، ص ٨٤ و ١٠٨، فرائد السمطين حموينى، ج ١، ص ٩٢، باب ١٧، حديث ٦٢، احقاق الحق، ج ١٠، ص ٣٦٩، مستدرك حاكم نيشابورى، ج ٢، ص ١٨٥، كشف الغمة، ج ١، ص ٣٧١.