آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٠٣ - مبحث بيست و ششم در داستان اصحاب كهف و گفتگوى حضرت على(ع) با يهوديان
مبحث بيست و ششم در داستان اصحاب كهف و گفتگوى حضرت على (ع) با يهوديان
[١] ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى، در كتاب «العرائس» گويد در آن زمان كه عمر بن الخطاب بر كرسى خلافت نشست، جماعتى از دانشمندان يهود، نزد وى آمدند و گفتند: تو امروز ولىّ امر مسلمانان پس از محمّد و از ياران او هستى! ما به اينجا آمدهايم كه در باره مطالبى از تو پرسش نماييم، اگر سؤالات ما را پاسخ دهى، ميدانيم كه اسلام دين حق و محمّد پيامبر و فرستاده خداست و گر نه دين اسلام، باطل و محمّد فرستاده خدا نيست! عمر گفت: هر چه مىخواهيد پرسش كنيد!! گفتند: ما را آگاه كن از قفلهاى آسمانها و كليدهاى آنها و از قبرى كه با صاحبش در حركت بود و از آن كس كه قومش را هشدار داد ولى از جنّ و انس نبود و ما را خبر ده از آن پنج موجودى كه بر زمين گام نهاده و راه مىرفتند، در حالى كه هيچ گاه در رحمى تكوين نيافتهاند و بگو كه درّاج در فريادش، خروس در آوازش، اسب در شيههاش،
[١]. فضائل الخمسة، ج ٢، ص ٢٩٠ و در چاپ ديگرى، ص ٣٢٥؛ قصص الأنبياء ثعلبى، ص ٥٦٦، در تفسير آيه:« إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ» و در چاپ ديگر، ص ٣٧٠، در عنوان داستان اصحاب كهف.