آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٥٩ - جنگ احد
طرف هوشيارانه از خود محافظت مىكند و حملات دشمن را دفع مىنمايد. تنها به كشتن حمزه اميدوارم، چرا كه او به هنگام خشم و در گيرودار جنگ جلو پاى خود را نمىبيند.
وحشى [در حالى كه مىديد حمزه از هر طرف به دشمن حمله مىكند، در گوشهاى كمين نمود و] با پرتاب نيزهاى وى را شهيد نمود و با خوشحالى به هند گزارش كرد. هند گفت، شكم او را پاره كنيد و جگر او را به من بدهيد؛ (سپس بدن او را مثله كنيد گوش و بينى او را ببريد) و دشمنان اسلام، همين كار را انجام دادند و بدين وسيله از حمزه انتقام گرفت.
[١] در اين جنگ جبرئيل، سند افتخار
«لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على»
براى بزرگ مرد انسانى، على ٧ در بين جمع ارائه نمود و با آواز بلند كه همه مردم آن را شنيدند قرائت نمود.
[٢] و در آن هنگام جبرئيل عرض كرد: يا رسول اللَّه، از ايثار و فداكارى على نسبت
[١]. ارشاد شيخ مفيد، ج ١، ص ٧٨، باب دوم، فصل ٢٢ و در شماره ٥٩ همين كتاب مصادر ديگرى نيز براى اين روايت نقل شده است، كشف الغمّة، ج ١، ص ١٩٠؛ بحار الانوار، ج ٢٠، ص ٧١، ٧٢، ٧٣، ٨٦ و ١١٢.
[٢]. ارشاد شيخ مفيد، ج ١، ص ٧٦، باب دوم، فصل ٢٢، حديث ٤ در روايت عمران حصين گويد:
ُ لمّا تفرّق الناس عن رسول اللَّه ٦ في يوم أحد جاء على ٧ متقلّدا سيفه حتى قام بين يديه، فرفع رسول اللَّه ٦ رأسه اليه فقال له: ما بالك لم تفر مع الناس؟ فقال: يا رسول اللَّه! أرجع كافرا بعد اسلامى، فأشار الى قوم انحدروا من الجبل، فحمل عليهم فهزمهم. فجاء جبرئيل ٧ فقال يا رسول اللَّه: لقد عجب الملائكة و عجبنا معها من حسن مواساة على ٧ لك بنفسه؟
ُ فقال رسول اللَّه: و ما يمنعه من هذا و هو منى و انا منه؛ فقال جبرئيل ٧ و انا منكما
:« هنگامى كه مسلمانان در جنگ احد، از اطراف پيامبر ٦ متفرق و فرارى شدند! على ٧ در حالى كه شمشير خود را آخته بود، به نزد پيامبر ٦ آمد.
رسول خدا ٦ سر خود را بلند نمود و به على فرمود: تو چرا مانند ديگران فرار نكردى؟ على جواب داد، اى پيامبر آيا پس از اين كه مسلمان شدم، بايد كافر شوم؟! پس به سپاهيان كفر كه از جانب كوه حمله مىكردند، هجوم برد و آنها را از اطراف پيامبر ٦ دور ساخت و فرارى داد. در اين هنگام جبرئيل نزد پيامبر ٦ آمد و گفت اى پيامبر ٦:
فرشتگان و ما از حسن برادرى و ايثار كه در باره شما فرموده، شگفتزدهشدهايم! پيامبر ٦ فرمود: چه چيزى مانع مىشود او را از اين كار و حال آنكه من از او هستم و او از من است. جبرئيل گفت: من هم از شما هستم؛ كشف الغمّة، ج ١، ص ١٩٤؛ بحار الانوار، ج ٢٠، ص ٦٩، ٨٥، ٩٥ و ١٠٨.