آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٩٨ - خوارج
نداشت و در مورد كودكان نيز بايد بگويم كه آنها، بر فطرت اسلام نشأت گرفته و مرتكب گناهى نشده بودند تا اسارت آنها بر ما حلال باشد و من با چشم خود ديدم كه رسول خدا ٦ بر زنان و كودكان مشركان منّت نهاده و متعرض آنها نشد، پس چه جاى تعجب است كه من بر مسلمانان منّت گذارده و متعرض آنها نشوم؟
گفتند: ايراد دوم ما اين است كه در جنگ صفّين در وقت تنظيم قرار داد بين تو و معاويه اسم خود را از امارت و پيشوايى مؤمنان محو نمودى، فرمود: علت اين عمل آن است كه در صلح حديبيه و در مورد صلحنامه بين رسول خدا ٦ و سهيل بن عمرو كه پيامبر اسلام ٦ نام خويش را به عنوان رسالت درج كرده بود سهيل به اين عنوان ايراد گرفت كه بايد رسالت از اسم شما محو گردد [زيرا اگر به رسالت تو ايمان داشتيم صلحنامه، معنايى نداشت] رسول خدا ٦ عنوان رسالت را از صلحنامه برداشت؛ من هم در اينجا به عمل رسول خدا ٦ اقتدا نموده و عنوان امارت را از نام خودم برداشتم.
گفتند: ايراد سوم ما بر تو اين است كه در مورد حكميّت گفتى: شما مردم به كتاب خدا بنگريد اگر اذعان داشتيد كه من بر معاويه، فضيلت و برترى دارم مرا در خلافت تثبيت كنيد و اين سخن جز ترديد در حقانيت تو، مفهوم ديگرى نداشت! آن حضرت در جواب فرمود: گفته من در آنجا، مبتنى بر شك و ترديد نبود، بلكه با انصاف عمل نمودم، زيرا خداى متعال در مورد مباهله با نصاراى نجران مىفرمايد: «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ»[١] با اين كه بىترديد آنها دروغ مىگفتند و اگر به جاى اين جمله، مىفرمود:
«فنجعل لعنة اللَّه عليكم»
آنها رضايت نداشته و نمىپذيرفتند.
گفتند: چهارمين ايراد ما اين است، كه چرا در مورد حق مسلّمت داورى حكمين را پذيرفتى؟ با اين كه داورى در جايى مفهوم دارد كه حقّى با آن شناخته شود، امّا در مورد شناخت حق قطعى تو تصميم شما بىمورد و نابجا بود! فرمود: من در اين مسأله به رسول خدا ٦ اقتدا كردم، آنگاه كه در مورد يهوديان بنى قريظه داورى را به سعد بن
[١]. آل عمران( ٣) ٦٠.