آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٧ - مبحث اول در ايمان آن حضرت است
خواهيد بكنيد.» يعنى چشم شما بدگويان از ديدن انوار قاهره على ناتوان است و گر نه زبان به ملامت شخصيت بزرگى همانند او نمىگشوديد كه در زمره دشمنان وى درآمده و از ايمان به خدا و رسولش كه محبت على علامت آن است محروم گرديد].
[١] و از كتاب مسند احمد، از عفيف كندى، نقل است كه گفت: من مردى بازرگان بودم كه براى انجام كارهاى تجارى به حج، نزد عباس بن عبد المطلب كه او هم تاجر بود رفتم، تا از او كالايى خريدارى نمايم، روزى كه در منى بوديم ناگهان مردى از خيمه مجاور ما بيرون آمده و به آفتاب نگاه مىكرد، چون ديد آفتاب، به سمت مغرب ميل نموده و از وسط السماء گذشته، برخاست و به نماز مشغول شد، سپس ديدم زنى از همان خيمه بيرون آمد و به وى اقتدا كرد و با او نماز خواند و نوجوانى نيز از همان خيمه بيرون آمده و با او نماز بجاى آورد، چون اين منظره براى من بىسابقه و شگفتانگيز بود، از عباس پرسيدم، اين مرد كيست؟ گفت: محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب پسر برادر من است، گفتم: اين زن كيست؟ گفت: همسرش خديجه، دختر خويلد، گفتم: اين نوجوان كيست؟ گفت: على بن ابى طالب، پسر عموى اوست. گفتم: اين عمل چه بود؟ گفت: نماز مىگزارد و گمان دارد كه او پيامبر است، اما جز اين زن و اين جوان، كسى او را پيروى
[١]. مسند احمد بن حنبل، ج ١، ص ٢٠٩؛ اين روايت را متقى هندى، در كنز العمال، ج ١٣، ص ١١٠ شماره ٣٦٣٦٢، با اندك اختلافى در عبارت آورده است، خصائص نسايى، ص ٣٦، شماره ٥؛ تاريخ دمشق در ترجمه امام على ٧، ج ١، ص ٦٧، شماره ٩٣؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٣، ص ٢٢٦، در شرح خطبه قاصعه كه سيّد اختبار نموده به شماره ٢٢٨؛ شواهد التنزيل، شماره ١٢٥، ص ٨٦، الطبقات ابن سعد، ج ٨، ص ١٧، تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٥٦؛ أسد الغابة، ج ٣، ص ٤١٤.
محقق كتاب گويد: اين روايت در كتاب احقاق الحق، ج ٧، ص ٥٥٦ و ٥٦٣ از عدهاى كه ما نام آنها را در اينجا درج نكردهايم كه از آنها ابن كثير در البداية و النهايه، ج ٣، ص ٥ با دو سند از وى نقل نموده؛ كامل ابن اثير، ج ٢، ص ٥٧، الغدير، ج ٣، ص ٢٢٦ از مصادر مختلف مانند الرياض النضره، ج ٢، ص ١٥٨؛ و الاستيعاب، ج ٢، ص ٤٥٩؛ عيون الأثر، ج ١، ص ٩٣، سيره حلبيّه، ج ١، ص ٢٨٨؛ الاستيعاب، در حاشيه الاصابة، ج ٣، ص ٣٢ و ١٦٥ كه به اين شكل آمده است:
از عفيف از پدرش، از جدش، سپس حديث را بازگو كرده است؛ الفصول المهمة، فصل اوّل، ص ٣٦؛ العمده ابن بطريق، فصل دهم، ص ٦٣، حديث ٧٥؛ ارشاد شيخ مفيد، ج ١، ص ٢٥، باب ٢.