آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤٦٠
[١] شيخ فاضل، ابن بابويه كه مردى دانشمند و از فرزندان و نوادهگان مصنّف بزرگ، ابو جعفر محمد بن بابويه است، كتابى در فضايل مولا امير المؤمنين ٧ تصنيف نموده و ملتزم شده است كه چهل حديث با عنوان: «اربعين حديثا» نقل كند كه هر حديثى از آن را چهل تن نقل كرده باشند! در اين كتاب داستانى عجيب و شگفتانگيز، به اين شرح نقل كرده است: كه شاعر ببغا، براى ديدار يكى از پادشاهان در هر سال يك نوبت، نزد او حاضر مىشد. در يكى از سالها كه به قصد ديدار او آمده بود، وى را در شكارگاه يافت.
وزير آمدن شاعر را به پادشاه گزارش كرد و او دستور داد، تا شاعر را در يكى از اتاقهاى كاخ جاى دهند؛ در نزديكى درب ورودى كاخ اتاقى وجود داشت كه براى خوابيدن شاعر اختصاص داده بودند و او هر شب در آنجا مىخوابيد. اين غرفه درى به دروازه عمومى داشت و نگهبان قصر در نيمه هر شب با صداى بلند فرياد مىزد، اى غافلان به ياد خدا باشيد، سپس مىگفت: بر دشمنان معاويه لعنت خدا باد [و سپس على را ناسزا مىگفت] و شاعر از آواز او در عذاب بود، اما چارهاى جز صبر و تحمل نداشت، اتفاقا در يكى از شبها شاعر، رسول خدا را در خواب ديد كه با على به آن دروازه كه نگهبان در آنجا بود آمدند، پس رسول خدا ٦ به على ٧ دستور داد و فرمود: يا على به اين نگهبان مشت محكمى بزن، زيرا چهل سال است كه تو را لعنت مىكند! على ٧ به فرمان رسول خدا ٦ مشت محكمى، بين دو شانه او زد، شاعر وحشت زده از خواب برخاست و منتظر بود كه در آن شب نيز مانند شبهاى گذشته، همان فرياد را بشنود، اما از نگهبان و از صداى وى خبرى نشد! بامداد آن روز، سر و صداى مردم از هر سو بلند بود و به خانه نگهبان هجوم نمودند، شاعر از آنها جريان را پرسيده گفتند: ضربتى به اندازه كف دست، بين دو شانه نگهبان وارد شده و آرامش را از وى سلب نموده است و مرتبا خون از آن موضع جارى است! ديرى نگذشت كه وى به هلاكت رسيد و راهى دوزخ گرديد!! اين منظره را چهل نفر به چشم خود ديدند.
[١]. اربعين شيخ منتجب الدين، ص ٩٨، حكايت ١٤.